«جریان های سیاسی کشور»

( امام خمینی ره) :

من برای حفظ اعتدال جناح ها همیشه تذکرات تلخ و شیرینی داده ام ... هیچ گاه نگران مباحث تند طلبگی در فروع و اصول فقه نبوده ام ولی نگران تقابل و تعارض جناح های مومن به انقلابم که مبادا منتهی به تقویت جناح رفاه طلب بی درد و نق بزن گردد.

 

مقام معظم رهبری (دام ظله...):

هر کسی به اسلام و ارزشها ، به امام (ره) به مصالح ملی و به سرنوشت این کشور علاقه نشان بدهد او برای من عزیز است . متعلق به هر جریان سیاسی باشد.

                                                                    

اواخرسال جاری انتخابات مهم مجلس شورای اسلامی را پیش رو داریم که اهمیت آن بر کسی پوشیده نیست و همان طوریکه امام راحل رضوان الله تعالی فرمودند: مجلس در راس امور قرار دارد واز اهم امور کشور است .

چیزی که روشن است در انتخابات مذکورمانند انتخابات های گذشتـه وبلکه جدی تر از آنها کاندیداهای محترم عموما تحت یکی از عناوین وجریانهای سیاسی اصول گرا و اصلاح طلب وعده ی کمی هم تحت عنوان جریانهای دیگر و یا مستقل وارد صحنه رقابت انتخاباتی می شوند بدیهی است که هر کدام از آنها آگاهی وشناخت کامل به جریان متبــوع خود داشته واز این تابعیت از یک طرف پیگیراهداف خاص خود وازطرف دیگرپیگیرخواسته های جریان متبوع براساس آرمان واهداف آن میباشد زیراجريان سياسي يك حركت سياسي پويا وزنده است که بر اساس مبانی فکری،اعتقادی ودیدگاه های سیاسی، فرهنگی واقتصادی به مد د رهبران خودبر اقشار مختلف جامعه تاثیر میگذارند .

لذا لازم است برای شرکت آگاهانه وفعال در انتخابات مذکور که در حقیقت شرکت و تاثیــر گذاری در سرنوشت سیــــاسی واجتماعی شهر وکشور است درک درستی ازجریانهای سیاسی واجتماعی کشورمان که گاهی سابقه آنها حتی به سال های پیش از انقلاب باز می گردد داشته باشیم زیرا شناخت صحیح مسایل سیاسی و اجتماعی و تحلیــل درست وقایـع بـدون شناخت ماهـیت جریانهای فکری و سیاسی وبدون آگاهی ازاساسنامه واصول مورد التزام و نقاط قـوت وضعف آنها ناممکن ومتقابلا شناخت مواضع و ویژگیهای جریانها موجب برخوردآگاهانه وهوشیارانه وسنجیده تربا آنها شده وافق روشنی از آینده را فرا روی ما قرار خواهد داد .

یکی از اهد اف این مقاله شناساندن و تبیین جریان های سیاسی کشور در ادوار مختلف تاریخ معاصر است .

 

   ادوارمهم تاریخ معاصر ایران ونقاط عطف تاریخی:

 

     1: انقلاب مشروطه: تلاش برای استقرار عدالت، پارلمان و قانونگذاری(1285)

     2: نهضت ملی شدن نفت: ملی كردن صنعت نفت و رهانیدن از استعمار انگلیس(1332)

     3 : نهضت امام خمینی و پیروزی انقلاب اسلامی: تلاش برای استقرار نظام جمهوری اسلامی(1342 تا1357)

      4: عصر جمهوری اسلامی

 

برای جلوگیری ازاطاله نوشتارکه باعث خستگی خوانندگان می شوداز دو دوره ی اول بطوراجمال گذرکرده وبا تمرکزروی دو دوره ی اخیرمخصوصا دوره ای که در آن قرارداریم جریا ن های سیاسی را با تفصیل بیشتر بررسی خواهیم کـــردتا برای خوننـــدگان محتـــرم انگیزه ی بیشتری برای پیگیری ومطالعه تا پایان مقاله باشد .

دوره ی اول ) عصر مشروطه طلبان

               جریانهای سیاسی آن دوره عبارت بودند از :

                     1-جریان اسلام گرا

                             2-جریان ملی گرا 

                                   3 -جریان چپ گرا        

شروع این دوره در حقیقت از نهضت تنباکو است که در آن مردم به رهبری روحانیت علیه واگذاری امتیاز توتون وتنباکوبه انگلیس برای مدت 50سال قیام کردند وسرانجام با فتوای تاریخی میرزای شیرازی ناصرالدین شاه(در سال 1270خورشیدی) مجبوربه لغوآن قرار داد شد. جُنبِشِ مَشروطه، جنبش مشروطه‌خواهی، جنبش مشروطیت، انقلاب مشروطه یا انقلاب مشروطیت مجموعه کوشش‌ها و رویدادهائی است که در دوره مظفرالدین شاه قاجار و سپس در دوره محمدعلی شاه قاجار برای تبدیل حکومت استبدادی به حکومت مشروطه رخ داد و به تشکیل مجلس شورای ملی وبه تصویب نخستین قانون اساسی ایران انجامید انقلاب مشروطه یکی از بزرگترین. رخدادهای ایران معاصر محسوب می گرددو تأثیرات فراوانی را در وضعیت بعد از خودایران تا به امروز برجای گذاشته است.در14مرداد1285. مظفرالدین شاه فرمان مشروطیت را امضا کردو مردم صدور فرمان مشروطیت را جشن گرفتند پس از مرگ مظفرالدین شاه، ولیعهد او محمدعلی میرزا شاه شدو از همان ابتدا به مخالفت با مشروطه و مجلس پرداخت او در مراسم تاجگذاری خود نمایندگان مجلس را دعوت نکرد ساختمان مجلس و مدرسه سپهسالار را در23 جمادی الاول1326ــدوم تیر1287به توپ بست.

شکست در تهران شروع دوره‌ای بود که به استبدادصغیر مشهور است .

از دیرباز عده ای با تکیه بر دو عالم بزرگ مشروطه خواه یعنی آقا شیخ عبدالله بهبهانی و آقا سید محمد طباطبائی ، روحانیت را از پیشتازان مشروطه و جهت دهندگان اصلی آن بر می شمردند چنانچه نام های فراوانی از علما ،‌ گویندگان و خطبا و دیگر روحانیان تهران و دیگر شهر ها در این باره ذکر شده و می شود خصوصا بر نقش علمای برجسته نجف در این باره تکیه و تأکید فراوان شده است که می توان بطور مشخص بر آخوند ملا محمد کاظم آخوند خراسانی که از اصلی ترین مراجع نجف و از بزرگترین علمای

علم اصول بوده است اشاره نمود..

عده ای نقش روحانیت را ملاک و معیار و نشانه ی درستی مسیر مشروطه می دانند و جدایی بخشی از روحانیت از آن را سبب انحراف مشروطه از مسیر صحیح و اصلی آن می دانند . برای این دسته نشانه ی اصلی این انحراف ،‌ بر دار شدن شیخ فضل الله نوری در پایان استبداد صغیر است. .

1)جریان اسلام گرا:

          1-1  جریان مشروطه مشروعه،

رهبر آن شیخ فضل الله نوری بود .

دیدگاه فكری: پیرو مكتب سامرا به رهبری میرزای شیرازی با پیروزی در نهضت تنباکوو به دنبال تعمیم ولایت در حوزه سیاست و طرح ولایت و اطاعت از فقیه جامع الشرایط بوده است.

چنانچه اندیشمندی چون جلال آل احمد درمورد شیخ فضل الله نوری می نویسد: من نعش آن بزرگوار را بر فراز دار ،، همچون پرچمی می دانم که به معنای استیلای غرب زدگی ، بعد از دویست سال کشمکش ، بر بام سرای این مملکت افراشته شد.  

         2-1 جریان مشروطه مذهبی ضدغرب،

می نویسد:   که در تنبیه الامه و تنزیه المله: نظریه پرداز آن آیت الله نائینی است ‌

آزادی و برابری که در رژیم مشروطه مورد توجه‌است از هدف‌های اصلی پیامبران به شمار می‌رفته، پیامبر ما هرگز فراموش نکرد که همه مردم آزاد وبرابر هستند. رهبران مذهب شیعه می‌خواستند مسلمانان را از بردگی نجات داده حقوق از دست رفته‌شان را باز گردانند .

                   دیدگاه فكری: ریشه آن در مكتب نجف به رهبری آخوند خراسانی و به دنبال تعمیم سیاست در حوزه ولایت، و در پی اثبات مشروعیت گذار از رژیم استبدادی به مشروطه است.

        3-1 جریان مشروطه خواه آزادی طلب:‌

                     الف)مشروطه ی ترقی خواه همان روشنفکران غرب گرای ضداستبدادوعضو فراماسونری

                   ب) مشروطه میانه رو به گرایشات دینی که با روشنفکران میانه ی خوبی داشتند مانند آیت الله بهبهانی وطباطبایی‌  

        4-1 جریان عالمانی که (به دلیل اختلاف بین علماء) سیاست سكوت را برگزیدند.

2)جریان ملی گرا:

از رهبران وطرفداران آن تقی زاده ، میرزا ملكم خان، میرزا فتحعلی آخوندزاده میرزا آقاخان کرمانی   بودند. از سال 1320 ملی گرایی یا ناسیونالیسم به مفهوم آزادی و دموکراسی از دوره سلطنت رضا شاه رشد و با کودتای 28 مرداد افول کرد باستان گرایی(بازگشت به قبل از اسلام) شاه محوری سکولاریسم وغربزدگی اساس تفکر واز فرق سر تا ناخن باید فرنگی شد شعار آنها بود.

‌3) جریان چپ گرا:

تحولات داخلی روسیه در اوایل قرن بیستم که بر پایه های اندیشهٔ سوسیالیستی ایجاد شده بود و بدنبال آن، انقلاب 1917 روسیه، تأثیرات عمیقی بر جنبش ها و رجال سیاسی جهان بر جای گذاشت. ایران نیز به دلیل همجواری با روسیه و روابط سنتی میان رجال سیاسی و فرهنگی و دولتی با سیاستمداران و اندیشه ورزان روسی از این حرکت تأثیر پذیرفت. این تأثیر پذیری تا سالیان متمادی در بخش اعظمی از گروههای سیاسی و فکری و حتی بخش هایی از جنبش ضد استبدادی در ایران جریان می یابد، و عمدتاً جمعیت هایی با عناوین مختلف در طیف چپ متأثر از این حرکت تحت عناوین احزاب سوسیالیستی و یا کمونیستی در ایران ایجاد می گردد که در بسیاری تحولات ایران، دارای نقش بودند. به همین دلیل، شناخت تاریخ معاصر ایران و آشنائی با بازیگران این عرصه، نیازمند شناخت جریان هایی است که در ایجاد تحولات معاصر ایران، ایفای نقش نمودند از رهبران آن دراین دوره حیدر عمواوغلی، جعفر پیشه وری در حزب كمونیست بر اساس مبانی فکری وفلسفی الحادی وبی خدایی و در دوران جنگ جهانی اول وسر لوحه ی آنها سوسیالیسم بوده است.‌

   نتیجه ی فعالیت جریان های سیاسی دوره مشروطیت موجب لغو امتیاز تنباکو توسط ناصرالدین شاه بدنبال فتوای تاریخی میرزای شیرازی ونتیجه ی تلاش برای تغییرحکومت استبدادی منجر به امضای مشروطیت توسط مظفرالدین درسال1285 وتاسیس مجلس وتصویب قانون اساسی گردیداهمیت این نهضت از آن جهت است که روحانیت شیعه به قدرت ونفوذ خود درمیان مردم وبازاریان ،برای دستیابی به قدرت سیاسی آگاه شدند.

چنانکه نود سال پس از آن ودر تداوم این نهضت ،جمهوری اسلامی پدیدار گشت ...

************************

دوره ی دوم)عصرملی شدن صنعت نفت

جریان های سیاسی آن دوره عبارت بودند از:                                                                                                

                   1-جریان اسلام گرا                                                                                

                                      2- جریان ملی گرا                                                          

                                                      3-جریان چپ گرا                                                                                                      

1 ) جریان اسلام گرا :                                                                                                      

1-1 جریان اسلام گرای سیاست پرهیز:

در رأس آن آیت الله بروجردی زعامت حوزه بود که به د لیل احساس خطر از كمونیسم، نقش مقدس نماها از حركتهای انقلابی و مصلحانه، نقش افراد نفوذی و... از ورود به سیاست پرهیز داشت که این خود منشأ تربیت نسلی از فضلا چون امام خمینی، بهبود وضعیت حوزه قم، حمایت ازتشیع و...بود در عین حال از نهضت نفت «ضمني ولي آشكارا» حمايت مي‌كرد و به علماي تهران نامه نوشت كه نبايد با اين حركت مخالفت كنند.‌

‌2-1 جریان اسلام گرای مبارز:                      

تلاش این جریان در صدر آن ایت الله کاشانی مبارزه پارلمانی برای رفع سلطه استعمارگران انگلیسی و محدود كردن سلطنت به چارچوب های قانون اساسی و رعایت دستورات اسلامی درحد امكان بود.

سال 1329 در پي بازگشت آيت‌الله كاشاني از تبعيد لبنان و استقبال پرشكوه مردم و گروههاي سياسي ملي و تقويت پايگاه اجتماعي جبهه ملي‌، قيام عمومي عليه شركت نفت انگليس گسترش يافت‌. آيت‌الله كاشاني كه در بهمن 1327 در 70 سالگي با خشونت و ضرب و شتم‌، دستگير و پس از مدتي حبس در قلعه فلك‌الافلاك خرم‌آباد به لبنان تبعيد شده بود، در اول بهمن 1327 طي اعلاميه شديداللحني خواستار «لغو امتياز» نفت شده بود. وي در بيانيه‌اي از تبعيدگاه خود، علت واقعي بازداشت و تبعيد خود را همين موضوع و اقدام عليه سياست استعماري انگليس ذكر كرد آيت‌الله كاشاني و «جبهه ملي‌» به رهبري دكتر مصدق در مجلس شورا و مطبوعات و اجتماعات مردمي‌، خواستار ملي شدن صنعت نفت شدند و اين خواسته مورد حمايت گروههاي كثير مردم و تني چند از علماي برجسته نظير آيت‌الله‌العظمي خوانساري (از مراجع ثلاث قم‌)، آيت‌الله بهاالدين محلاتي‌، آيت‌الله عباسعلي شاهرودي‌، آيت‌الله سيدحسن چهارسوقي‌، آيت‌الله شيخ باقر رسولي‌، آيت‌الله سيدمحمود روحاني قمي‌، آيت‌الله شيخ محمدرضا كلباسي‌، آيت‌الله حاج شيخ مهدي نجفي‌، آيت‌الله فقيه سبزواري و گروه كثيري از روحانيون فعال و مبارز مانند حاج سيدحسين خادمي و حاج شيخ مرتضي مدرسي اردكاني‌، حاج سيدمصطفي سيدالعراقين و قرار گرفت ‌و شوري عجيب در سراسر ايران پديدار شد. آيت‌الله‌العظمي بروجردي نيز از نهضت نفت «ضمني ولي آشكارا» حمايت مي‌كرد و به علماي تهران نامه نوشت كه نبايد با اين حركت مخالفت كنند. رزم‌آرا، نخست‌وزير، اين كار را غيرعملي خوانده مردم را از خطرات آن ترساند و در 13 اسفند 1329 مخالفتش را با ملي شدن صنعت نفت‌، در جلسة كميسيون نفت مجلس‌، تكرار كرد، تا آنجا كه به دليل اقتدار و موقعيت ويژه‌اش به بزرگ‌ترين مانع تحقق خواست ملي مبدل گرديد. وي سرانجام سه روز بعد، در مسجد شاه‌، به ضرب گلوله ی يك عضو «فداييان اسلام‌» به قتل رسيد.

از مهمترین دستاوردهای آن، تصویب طرح ملی شدن نفت در مجلس شانزدهم و حمایت از دولت ملی مصدق و برپایی قیام 30 تیر 1331 بود.

پس از ملی شدن صنعت نفت انگلیس ایران را تهدید به حمله ی نظامی کردو در مقابل آیت الله کاشانی سخن از اعلام جهاد به میان آورد ودر مواجه ی با وضعیت بد اقتصادی که در اثر تحریم نفت ایران بوجود آورده بودند آیت الله کاشانی مدام با اعلامیه های متعددمر دم را به حفظ وحدت ، تحمل مشکلات وادامه ی نهضت دعوت میکرد....

3-1 جریان اسلام گرای دینمدار:

در رأس آن شهید نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام بود. مهمترین اهداف آنان، مبارزه با تمام اشكال بی دینی، تلاش برای ایجاد حكومت اسلامی واجرای قوانین اسلامی بود و از دیگر رهبران آن خلیل طهماسبی سیدحسن امامی، مظفر ذوالقدر عبدالحسین واحدی و بودند. . به تعبير غلامرضا نجاتي‌، در تمام مبارزات سياسي ـ ملي سالهاي 1327 و 1328 و 1329 «جمعيت فداييان اسلام‌» شركت فعال داشت رزم‌آرا، نخست‌وزير،که در نهضت ملی شدن صنعت نفت اين كار را غيرعملي خوانده مردم را از خطرات آن ترساند و در 13 اسفند 1329 مخالفتش را با ملي شدن صنعت نفت‌، در جلسة كميسيون نفت مجلس‌، تكرار كرد، تا آنجا كه به دليل اقتدار و موقعيت ويژه‌اش به بزرگ‌ترين مانع تحقق خواست ملي مبدل گرديد سرانجام سه روز بعد، در مسجد شاه‌، به ضرب گلولة يك عضو «فداييان اسلام‌» بنام خليل طهماسبي به قتل رسيد.

پس از دستگيري به اتهام قتل رزم‌آرا، «يك اعلاميه از طرف نواب صفوي (رهبر فداييان اسلام‌) صادر شد كه در بالاي آن «هوالعزيز» نوشته شده بود. اين اعلاميه خطاب به شاه صادر شده بود» و «قاطعانه به شاه دستور مي‌داد كه بايد فرمان آزادي قاتل رزم‌آرا را صادر كند، و براي هرگونه آزاري كه وي در زمان بازجويي توسط پليس ديده است‌، از او عذرخواهي نمايد.» آيت‌الله كاشاني در مصاحبه‌اي نظرش را چنين ابراز داشت‌: «اين عمل به نفع ملت ايران بود و اين گلوله و ضربه عالي‌ترين و مفيدترين ضربه‌اي بود كه به پيكر; استعمار و دشمنان ملت ايران وارد آمد. قاتل رزم‌آرا بايد آزاد شود زيرا اين اقدام او در راه خدمت به ملت ايران و برادران مسلمانش.»   بوده است‌،بنا به خاطرات سيدمحمد واحدي از اعضاي برجسته فداييان اسلام و حاج مهدي عراقي‌، رهبران جبهه ملي براي جلوگيري از اقدامات رزم‌آرا و حتي احتمال كودتا توسط وي‌، از فداييان اسلام درخواست مي‌كنند كه رزم‌آرا از سر راه نهضت ملي برداشته شود.   در جلسه‌اي با حضور نواب صفوي‌، بقايي‌، فاطمي‌، نريمان‌، آزاد، حائري‌زاده‌، سنجابي‌، شايگان و مكي از طرف جبهه ملي حضور پيدا مي‌كنند و دكتر فاطمي تأكيد مي‌كند كه من اصالتاً از طرف خودم هستم و وكالتاً از طرف مصدق (چون كسالت داشت‌) و ايشان گفته‌اند هر تصميمي كه در اين جلسه گرفته شود «براي خود من هم لازم‌الاجرأ است‌.» نواب صفوي طي دو جلسه طولاني به شرط اجراي احكام اسلام در صورت به قدرت رسيدن جبهه ملي‌، پيشنهاد اعدام انقلابي رزم‌آرا را پذيرفت و جبهه ملي نيز متعهد شد كه در صورت موفقيت‌، خواسته‌هاي فداييان اسلام را عملي نمايد.   همچنين نواب صفوي در اين مورد با آيت‌الله كاشاني نيز ملاقات و گفتگو كرد و آيت‌الله كاشاني هم قول داد كه «بگذار مرحله اول رزم‌آرا برود، بقيه كارها درست مي‌شود.»   در سندي كه متن بازجويي از خليل طهماسبي در سال 1334 را نشان مي‌دهد، وي صريحاً به جلسات مزبور با رهبران جبهه ملي و آيت‌الله كاشاني اعتراف كرده است ولي از اشخاص فقط نام بقايي و مكي و كاشاني و فاطمي را ذكر كرده است و نسبت به بقيه با عنوان «وكلاء اقليت كه نامشان در   خاطرم نيست‌پاسخ داده است‌.   در دادنامه دادستان ارتش مورخ 18/10/34 عليه فداييان اسلام پس از بازداشت گسترده به دليل سوءقصد ناموفق به حسين علاء، به سابقه ترور رزم‌آرأ با معاونت «بعضي از نمايندگان اقليت در دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي‌» اشاره شده است‌.   و پاي آيت‌الله كاشاني‌، بقايي‌، حائري‌زاده‌، مصدق و شايگان نيز به ميان كشيده شد ولي با اعدام نواب صفوي‌، خليل طهماسبي و چند تن از فداييان اسلام پرونده بسته شد و در مورد ديگران هم موضوع پي‌گيري نشد.

4-1) جریان اسلام گرای چپ:

در سال ۱۳۲۲ به رهبری محمد نخشب برای مقابله با فشارهای ضد دینی حزب توده و بهایی‌ها و واكنش به وضعیت عقاید سیاسی و اقتصادی موجود در و تاسیس شد. این تشکل، با تلفیق نگرش اسلامی موردنظر رهبران آن با اندیشه‌های مدرن چپ جامعه

در صدد مصادره ی عدالت گرایی و سوسیالیسم به نفع اسلام بودند .

جریانكه از مهمترین چهره های آن حسین راضی، جلال آشتیانی، دكتر شریعتمداری، ابراهیم یزدی و بودند. علایق شریعتی در دهه سی باعث ترجمه كتاب (جوده السحار) بود كه نام آن را ابوذر، خداپرست سوسیالیست گذاشت.

یک سال پس از کودتا جمیعت آزادی مردم ایران نام خود را به حزب مردم ایران تغییر داد و در نهضت مقاومت ملی و پس از ان در جبهه ملی ایران تا به امروز فعال می‌باشداین گروه، اسلام را به عنوان یك ایدئولوژی اجتماعی و انقلابی و طرز تفكر خداپرستی و به عنوان تكیه‌گاه فلسفی و معنوی جهت رهبری مبارزه مردم مسلمان ایران و تحول اجتماعی و دگرگونی نظام موجود معرفی می‌كردند؛ ودر حالی كه به سوسیالیسم اعتقاد داشتند و آن را مظهر حق طلبی و عدالت خواهی انسان‌ها می‌دانستند، ابعاد ماتریالیستی و جبرگرایانه ماركسیسم را نمی‌پذیرفتند. اینان غرب و شرق را به دلیل انحطاط اخلاقی، سیاست‌های امپریالیستی، نبود ایمان مذهبی، مادی‌گرایی، استبداد و استعمار نقد می‌كردند و به نوعی به حكومت اسلامی اعتقاد داشتند كه سیاست‌های سوسیالیستی را در پیش بگیرد و تحت رهبری یك انسان والا و زمامدار برتر قرار داشته باشد. از دیدگاه آنها رهبری اهمیتی بنیادین داشت و انسانی مافوق به شمار می‌آمد كه از شایستگی هدایت جامعه بشری برای نیل به كمال برخوردار بوده و پیروی از آن ضروری دانسته می‌شد که در این حكومت با اجرای اصل شورا، دموكراسی اصیل تحقق می‌یافت.

‌ 5-1جریان اسلام راست گرا:

‌شاخص آن بازرگان است. این جریان درصدد ارائه چهره جد ید از دین و انطباق باعلوم تجربی بودند. كتاب ”مطهرات در اسلام“ و ”راه طی شده“ دراین راستاست. پیروی بی چون وچرای در صحنه سیاسی ملاك راهنمای او بود .‌ بازرگان از مصدق

2) جریان ملی گرا :

در رأس آن جبهه ملی و مصدق واز مهمترین رهبران آن مصدق، بختیار و سنجابی بود5سال پس از آنکه جبهه ملی در سال 1327 تاسیس و دکتر محمد مصدق یکی از استوانه های آن بودملی شدن نفت ایران از طرح به قانون بدل شد.

مبانی این تفكر: اصالت ملیت به جای دیانت، باستان گرایی و قانون اساسی مشروطه، سكولاریسم و است.

بعد از انتخابات مجلس شانزدهم در پاييز 1328 و بهار 1329، با تشكيل فراكسيون اقليت «مليون‌» به رهبري دكتر محمد مصدق‌، فرصت مناسبي براي طرح مطالبه ديرين خلع يد استعمار پير انگليس از ثروت ملي نفت و اوج‌گيري مبارزات استقلال‌خواهانه و ضداستعماري ملت ايران فراهم آمد

در مجلس پانزدهم نامه ی مصدق از احمد آباد به مجلس نشان می دهد که مصدق از ملی شدن صنعت نفت سخنی به بیان نمی آورد، بلکه متاسفانه با قرار داد  استعماری گس گلشاییان با مختصر اصلاحات که شیلینگ کاغذی به شیلنیگ طلا تبدیل شود موافقت می کند در مجلس شانزدهم نیز فقط نطقی در خصوص بیانیه آیت الله کاشانی از مصدق ضبط شده است که از ملی شدن صنعت نفت صحبت دارد . آیت الله کاشانی بعد از بازگشت پیروزمندانه بیانیه ای صادر کرد و چون نماینده مجلس بود ولی در مجلس شرکت نمی کرد، بیانیه اش را به مصدق داد و مصدق در 29 خرداد در مجلس از طرف ایشان قرائت کرد برای اولین باز در مهرماه حائری زاده پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را داده است حتی در صورت مذاکرات کمیسیون نفت که مصدق. جالب این است که. رئیس آن بود نیز صحبتی از مصدق که دلالت بر پیشنهاد ملی شدن نفت توسط او را داشته باشد، ضبط نشده است. خود مصدق هم در خاطراتش پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را به فاطمی نسبت می دهد . هر چند این ادعا در جایی ضبط نشده در عین حال نشان می دهد که خود مصدق هم ادعایی ندارد. علت این بود که اصولا مصدق و اکثریت اعضای تشکیل دهند جبهه ملی هدفی ضد استعماری نداشتند، آنها در پی انتخاب آزاد بودند به همین جهت در آبان 1328 که تشکیل جبهه ملی را اعلام کردند هیچ اشاره ای به مبارزه بیرونی نداشتند و سخنی از استعمار به میان نیاوردند. تنها سندی که درست است و نشان می دهد اعضای جبهه ملی و مصدق به دنبال ملی کردن صنعت نفت بودند سندی است که دلالت دارد جلسه ای در منزل حاج محمود نریمان با حضور آیت الله کاشانی،شایگان،مکی،صالح،آزاد،بقایی و مصدق تشکیل شد پیشنهادی مطرح شد و به امضای آقایان رسید که نفت ملی شود ، ولی مصدق در آن جلسه از امضا خودداری کرد . به گزارش حائری زاده در 29 اردیبهشت 1332 در مجلس شورای ملی، مصدق در آن جلسه مخالفت کرد و استدلال کرد اگر قرارداد 1933 رضا شاه را لغو کنیم قرارداد دارسی به قوت خود باقی می ماند . البته بعدها مصدق را راضی کردند زیر آن ورقه را امضاء کند. به همین خاطر امضای مصدق آخرین امضا و با قلم دیگری است(سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی) .

‌ 3) جریان چپ گرا:

از مهمترین این جریان ها، حزب توده و رهبرآن شامل نورالدین كیانوری و احسان طبری بودند استفاده ازشیوه های تروریستی،

مردم ازشیوه های این جریان بود دارا بودن تشکیلات صنفی مخفی این ‌ ‌جاسوسی به نفع شوروی و ادای مسلمانی به منظور فریب

حزب،آنرا متشكل ترین حزب در طول تاریخ معاصر کرده است.

به‌طور كلي نهضت ملي شدن صنعت نفت كه به راه افتاد، مذهبيون، بازار، دانشجويان و روحانيون از آن حمايت مي‌كردند اما نكته‌اي كه وجود دارد اين است كه جريان چپ از آن حمايت نكرد. اتحاد جماهير شوروي هم از آن حمايت نكرد. در صورتي كه به هرحال ملي شدن صنعت نفت يك حركت ضداستعماري و ضدامپرياليستي بود انتظار مي‌رفت هم حزب توده و هم شوروي از آن حمايت كند. اين چندين دليل دارد كه چرا جريان چپ از اين نهضت حمايت نكرد. دليل نخست آن است كه حزب توده نسبت به جبهه ملي و دكتر مصدق احساس رقابت مي‌كرد. اين حزب احساس مي‌كرد جبهه ملي و دكتر مصدق توانسته‌اند افراد تحصليلكرده‌اي كه پيش از ملي شدن صنعت نفت از حزب توده حمايت مي‌كردند را به سمت خود بكشانند. در واقع آنها ملي شدن صنعت نفت را ابزاري براي پيش افتادن دكتر مصدق و جبهه ملي مي‌ديدند. اتحاد جماهير شوروي هم از ملي شدن صنعت نفت حمايت نكرد. به اين دليل كه روس‌ها معتقد بودند شرايط ايران مانند سيبي است كه عنقريب از درخت خواهد افتاد. شوروي معتقد بود مصدق و اصلاح‌طلبان باعث بقاي رژيم مي‌شوند. در حالي كه اگر شاه و دربار همچنان به حكومت در ايران ادامه دهند دير يا زود آن‌قدر وضعیت ايران آشفته مي‌شود كه دچار ناآرامي بحران و انقلاب مي‌شود و به اصطلاح خروشچف اين سيب رسيده مي‌شود و از درخت مي‌افتد و ايران در دامن اتحاد شوروي مي‌افتد. آنها مصدق و جبهه ملي را خروس بي‌محلي مي‌دانستند كه سقوط رژيم شاه را به تاخير مي‌اندازد. دليل سوم هم اين بود كه روس‌ها متوجه شده بودند دكتر مصدق به همان ميزان كه از انگليس‌ها فاصله دارد به همان ميزان نيز بنا ندارد در برابر شوروي كرنش كند. در واقع اينگونه نبود كه دكتر مصدق بگويد آمريكا نه، انگليس نه، شوروي آري. البته اين را هم بايد اضافه كنيم كه برخي از لیدرهای حزب توده تئوري‌هاي توطئه‌اي داشتند كه معتقد بودند ملي شدن نفت دعوايي بين انگليس و آمريكاست. آنها دكتر مصدق و جبهه ملي را آمريكايي مي‌دانستند كه هدفشان اين است پاي آمريكايي‌ها را به نفت ايران باز کنند. آنها اعتقاد داشتند دربار و مجلس طرفدار انگليس هستند يا در واقع پايگاه سنتي انگليس در ايران است و اين نيروهاي تحصيلكرده كه اطراف دكتر مصدق هستند آمريكايي هستند. در حقيقت حزب توده يا حداقل برخي از رهبران اين حزب نهضت ملي شدن صنعت نفت را دعواي آمريكا و انگليس مي‌دانستند و معتقد بودند ما بايد به فكر منافع زحمتكشان باشيم و نگذاريم دعواي آمريكا و انگليس به نام جرياني ملي در كشور باشد. مجموعه اينها باعث شد نه اتحاد شوروي و نه حزب توده از نهضت ملي شدن صنعت نفت حمايت نكنند. در آن 28 ماهي كه دولت دكتر مصدق برسر كار بود بيشترين مخالفت‌ها با اين دولت از سوي حزب توده صورت مي‌گرفت چون مصدق معتقد بود بايد در كشور آزادي كامل وجود داشته باشد و اين آزادي شامل همه، از جمله حزب توده مي‌شد. در دوران دكتر مصدق جلوي فعاليت سياسي هيچ كس ‌ گرفته نشد و عملا حزب توده در آن 28 ماه هم قدرت زيادي پيدا كرده بود و هم عليه دكتر مصدق بود. البته دست‌‌ آخر برخي از رهبران حزب توده نسبتا تغيير موضع داده بودند و بعد از 30 تير به دكتر مصدق نزديك شدند اما همين‌ها هم اقليتي بودند. در نهايت جريان چپ هيچگاه از ملي شدن صنعت نفت حمايت نكرد..

در نتیجه ی فعالیت ها ی این جریان ها که این مختصر جای تشریح بیشتر آنها نیست در29اسفند 1329 شمسی قانون ملی شدن صنعت نفت از تصویب مجلس سنا گذشت , و نیزمنجر به تشکیل دولت ملی مصدق گردید واین پیروزی درخشان درسایه ی رهبری دکتر مصدق وآیت الله کاشانی و به پشتیبانی ملت، غیر از موضوع اقتصادی موجب قطع دست استعمار انگلیس از کشور شد لازم به ذکر است که ملی شدن صنعت نفت را نباید فقط از دیدگاه اقتصادی آن مورد توجه قرار داد هر چند انهم دستاورد کمی نبوداما مهمتر این بود که دولت انگلیستان از طریق شرکت نفت پایگاه های مختلفی درنهاد ها و مراکزکشوری ایجادو بر امور اقتصادی ، سیاسی،نظامی،فرهنگی ، مذهبی ....نظارت داشت بی دلیل نبود که هر اتفاقی در هر کجای کشور می افتاد مردم از چشم انگلیس می دیدند ،جنبش ملی شدن صنعت نفت موجب قطع دست استعمار انگلیس از کشور گردید.

ولی روز 28 مرداد يادآور کودتاي ننگين و سياهي است که شيريني نهضت ملي شدن صنعت نفت را در کام ملت ايران تلخ کرد پس از پيروزي قيام سي تير به رهبري آيت‌الله کاشاني که باعث روي کار آمدن مجدد دکتر محمد مصدق شد، مصدق در صدد افزايش. اختيارات خود و محدود کردن اختيارات مجلس شوراي ملي برآمد بدين ترتيب او بدون توجه به نقش و رهبري آيت‌الله کاشاني در قيام سي تير که منجر به روي کار آمدن مجدد او شد، بناي اختلاف با آيت‌الله کاشاني را گذاشت به پياده نمودن شعار «جدايي دين از. سياست» پرداخت عوامل داخلي و خارجي نيز آنچنان شخصيت اين مرد روحاني بزرگ و شريف را لکه‌دار کردند که شايد بتوان آن را در تاريخ ايران بي‌سابقه دانست و و برخي روحانيون و نزديکان آيت‌الله کاشاني را دستگير کردند.

طرح کودتاي نظامي 28 مرداد را بايد در اصل، يک طرح انگليسي دانست. انگليس که پس از کوتاه شدن دست خود از صنعت نفت ايران، منابع بسياري را در منطقه و خصوصا ايران از دست داده بود، با قطع اميد از رسيدن به توافق، وارد مطالعه طرح يک کودتاي نظامي شد. در ابتدا آمريکا مخالف بود اما پيروزي آيزنهاور در انتخابات رياست جمهوري آمريکا باعث تغييرات عمده‌اي در سياست خارجي آمريکا شد. کرميت روزولت رييس اداره خاور نزديک سازمان سيا به فرماندهي عمليات انتخاب شد و آمريکا و انگليس، ستاد مشترکي را در ايستگاه اطلاعاتي انگليس در قبرس تشکيل دادند و عمليات کودتا را طرح‌ريزي کردند اگرچه اجراي نقشه کودتا در. 25 مرداد شکست خورد و شاه از ايران فرار کرد اما سستي مصدق و دلايل مختلف ديگر باعث شد که در 28 مرداد 1332 کودتا عملي شود و سرلشکر فضل‌الله زاهدي مجري طرح کودتا به جاي مصدق نخست وزير شد و بدين ترتيب با قبضه شدن قدرت در دست استبداد داخلي و استعمار خارجي يکي از ننگين‌ترين دوره‌هاي استبداد در تاريخ معاصر ايران رقم خورد.

فاصله زماني قيام 30 تير 1331 تا 28 مرداد 1332 در حقيقت مقطع شكل‌گيري و تعميق اختلافات مصدق با روحانيت و طبعاً زمان فراهم آمدن مقدمات كودتا بود. در اين مدت آمريكائي‌ها فعالانه وارد عمل شدند و پس از آنكه مطمئن شدند نمي‌توانند از راههاي سياسي، نفت از دست رفته ايران را بار ديگر به چنگ آورند، تصميم به كودتا گرفتند.

ابتدا در 25 مرداد كودتايي صورت گرفت كه ناكام ماند و شاه به خارج از كشور فرار كرد. با اين رويداد مصدق و اطرافيانش تصور كردند خطر برطرف شده است و به همين دليل حتي به هشدارها و تذكرات شخصيت‌هاي سياسي بي‌طرف و مستقل اعتنائي نكردند.

در چنين شرايطي يك روز قبل از وقوع كودتا يعني در 27 مرداد 1332 آيت‌الله كاشاني در صريح‌ترين هشدار خود،‌ مصدق را از قطعي بودن كودتا باخبر كرد و حتي از فضل‌الله زاهدي به عنوان عامل كودتا ياد كرد.

در همین روز‌ها تظاهرات گسترده‌ای به حمایت از دولت مصدق بر پا شد. اما دكتر مصدق دستور منع تظاهرات در حمایت از دولتش را صادر كرد و تكلیف كرد كه مردم به خانه‌های خود برگردند و اين در حالي بود که كودتاچیان درصدد اجرای برنامه دیگری برای پیروزی بودند.

آیت‌الله كاشانی در روز بیست و هفتم مرداد، طی نامه‌ای به دكتر مصدق او را از شرایط جدیدی كه كودتاچیان تدارك دیده بودند مطلع کرد و از او خواست كه با همكاری يکديگر تصمیمات لازم برای جلوگیری از كودتا را تدارك ببیند.

پس از تضعیف دربار، با توطئه اشرف پهلوی، چرچیل و آیزن‌هاور رئیس جمهور آمریکا، کودتایی برنامه‌ريزي شد که با استفاده از شخصی به نام شعبان بی‌مخ و پرداخت مبلغ 60 هزار تومان به وی، خانه دکتر مصدق را محاصر و او را دستگير کردند و در نتیجه کودتای 28 مرداد اتفاق افتاد.

فضای سیاسی و اختلافات گسترده میان رهبران نهضت باعث شد كه سرلشگر فضل‌الله زاهدی كه سابقه طولانی در خونریزی و بی‌رحمی نسبت به مردم و شورش‌های داخلی داشت. و در دولت دكتر مصدق نیز مدتی عهده‌دار سمت وزارت كشور بود، پس از بركناری، به یك نظامی مدعی نخست وزیری و محور مخالفان دكتر مصدق تبدیل شود.

در ششم اسفند سال 1331 به دستور وی بازداشت گردید پس از مدتی به دلیل اهمال مسئولان دولت آزاد شد. از طرف دیگر آمریكایی‌ها و انگلیسی‌ها با هماهنگی اعضای خانواده سلطنت از جمله اشرف پهلوی به جلب همكاری عوامل خود پرداختند.

بعد از کودتاي 28 مرداد استعمار انگليس جاي خود را به آمریکایی‌ها داد و حامیان آمریکا بر سر کار آمدند و سال 36 ایران به تقلید از آمریکا ساواک را تشکیل داد و دولت اسرائیل را به صورت دو فاکتور به رسمیت شناخت و لذا، MI6 سازمان جاسوسی انگلیسی‌ها، موساد اسرائیل و CIA سازمان جاسوسی آمریکا، ساواک را به جان رجال ملی انداختند و در سال 42 تمام مبارزان و مجاهدانی که در راه نهضت اسلامی تلاش می‌کردند را شکنجه داد و تسلط دوباره استعمار آغاز با شروع استعمار، نفت ایران توسط شرکت نفتی معروف به" 7 خواهران" کنسرسیوم شد .

واین واقعه ی تاریخی باعث حاکميت 25 سال ديکتاتوري محمدرضا شاه با حمايت مستکبرين و خصوصا آمريکا گرديد و این واقعه تاريخي عبرت‌هاي فراواني براي ملت ايران به همراه د اشت و به عنوان يکي از تلخ‌ترين روزها در تاريخ ايران ثبت شده است و در نهایت بعد از انقلاب بود که نفت ایران به طور کلی از انحصار بيگانگان خارج شد و استعمار از ایران رخت بست. و نهضت در برابر تمامي طرح‌هايي كه دولت كودتا از فرداي 28 مرداد براي اجراي آن‌ها برنامه‌ريزي دراز مدت كرده بود، تا ايران را مستعمره بيگانگان سازد، ايستادگي كرد و توانست در 1357 تمامي زنجيرهاي اسارت و وابستگي را بگسلد و ملت سربلند ايران اسلامي را بر دولت‌هاي انگليس و آمريكا فائق کند.

دوره سوم) عصر نهضت امام خمینی(ره) و پیروزی انقلاب اسلامی

جریان های سیاسی آن دوره عبارت بودند از:

       1: جریان اسلام گر                                  

                             2:جریان ملی گرا

                                                 3:جریان چپ گرا

                                                                         4- جریان التقاطی

                                                                                              5- جریان سلطنت طلب      

1) جریان اسلا م گرا:‌

1-1- جریان اسلام فقاهتی:

در رأس آن حضرت امام خمینی است از مجموعه سخنان ايشان، حتي قبل از سال‌هاي 1340، روشن مي‌شود كه او به عنوان فقيهي كه پاسداشت دين را يگانه رسالت حيات خود مي‌دانست، در سال‌هاي 1340 كه پس از فوت مرحوم آيت‌الله بروجردي مسووليت مرجعيت را نيز بر دوش داشت، اسلام را در معرض هجوم استعمار جديد مي‌ديد و دولت پهلوي را در آن مقطع تاريخي مجري اهداف استعمار تشخيص مي‌داد. بدون ترديد، اگر دولت پهلوي از منظر او تنها يك دولت مستبد و نالايق اما مستقل مي‌بود، در برخورد با آن شايد راهبرد ديگري را در پيش مي‌گرفت. اما به دليل خطري كه او از سوي استعمار و حكومت پهلوي براي اسلام احساس مي‌كرد، در مبارزه با دولت پهلوي اهل هيچ‌گونه سازشي نبود و طرح سرنگوني آن و استقرار جمهوري اسلامي را به عنوان هدف والا و غيرقابل گذشت انقلاب مطرح كرده، همه احزاب و طبقات جامعه را بدين سوي رهنمون شد. اين تشخيص جهان آگاهانه و زمان شناسانه بود كه با ايمان و شجاعت همراه شد و به اتخاذ آن مواضع و تدابير انجاميد و انقلابي عظيم را به وجود آورد.

. این جریان اعتقاد دارد اسلام نه تنها برای زندگی فردی انسانها، بلكه برای جامعه دارای قوانین حقوقی و كاملی است و توانایی تشكیل و اداره حكومت اسلامی را داراست. این جریان فقه آل محمد(ص) را برنامه عملی و تئوری زندگی بشر دانسته و معتقد به اصل ولایت مطلقه فقیه، استقرار عدالت، مردم سالاری دینی، استقلال و پیشرفت مادی و معنوی در سایه دین است. .

این جریا ن در این دوره در دو سطح (علماء وروحانیون)وسطح دیگر(گروه های سیاسی مذهبی که نمونه ی آن فداییان اسلام، حزب ملل اسلامی و هیئت های موتلفه ی اسلامی )فعال بودند.

جریان سیاسی که اسلام را سرلوحه برنامه و مبارزه ی خود قرار داده بودنددر برنامه خود بر مواردزیر تأکید داشتند:

1.     مبارزه با بهاییت؛

2.     مبارزه با بی حجابی؛

3.     دفاع از فلسطین و مخالفت با اسراییل؛

4.     مقابله با مارکسیسم؛

5.     مبارزه با تفکر ضد اسلامی احمد کسروی؛

6.     بحث حکومت اسلامی.

2-1 جریان اسلام راست گرا:

         ‌ جریان های التقاطی كه اسلام را با لیبرالیسم مخلوط كردند. مصداق برجسته آن نهضت آزادی و مهندس بازرگان است كه مهمترین شاخصه ی فكری آنها، سكولاریسم، اعتقاد به جمهوری دمكراتیك اسلامی، دین شناسی با رویكرد روشنفكری است.

3-1 جریان اسلام چپ گرا:‌

           تبلور آن در جریان سازمان مجاهدین خلق(منافقین) و گروهك فرقان است. آنها علمی بودن مارکسیسم را پذیرفتند. مخالفت با اسلام شناسی حوزوی و انحرافات فكری آنان مهمترین دلیل عدم تایید در نجف از سوی امام خمینی بود. گروهك فرقان نیز با قرائت ماركیسستی از اسلام روحانیت را سدی در راه پیشرفت و تمدن ایران می دانست د ر سال 58 درصدد ترور 22 چهره روحانی و 15 نفرغیربودند .

4-1 جریان اسلام متحجر :

نماد آن انجمن خیریه حجتیه مهدویه بود، که در سال 1335 به رهبری شیخ محمود حلبی تشكیل شد. از مهمترین شاخصه های آن

‌ توجه به مسایل فرعی مثل انجمن مبارزه با بهائیت، مخالفت با مبارزه علیه طاغوت، جدایی دین از سیاست، انتظار منفی، عدم اعتقاد به ولایت فقیه و مخالفت با فلسفه بوده است.

2) جریان ملی گرا:

ناسیونالیسم عبارت است از داعیه ی احراز قدرت وحق حاکمیت به استناد زبان ،آداب قومی وسوابق مشترک تاریخی   ناسیونالیسم از صد سال پیش در ایران با تفکر اروپایی شدن و تجدد آغاز شد و تلاش خود را بر دو نکته معطوف کرد: اعراض از فرهنگ موجود؛ و بازگشت به قبل از اسلام. آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی از طرفداران این مسلک بودند. از سال 1320 ملی گرایی و ناسیونالیسم به مفهوم آزادی و دموکراسی از دوره سلطنت رضاشاه رشد و با کودتای 28 مرداد افول کرد. آغاز و انجام آن در ظهور و سقوط د کتر مصدق خلاصه شد.

جبهه ملی را می توان جریان مهم در این حوزه به شمار آورد. این جبهه در جریان ملی شدن صنعت نفت برای رسیدن به هدف مورد حمایت روحانیت از جمله آیت الله کاشانی قرار گرفت ولی پس از موفقیت به دلیل فاصله گرفتن از روحانیت تضعیف شد و پس از کودتای 28 مرداد 32 به انزوا گرایید و دچار انشعاب شد. در آستانه انقلاب نیز در 8 شهریور 56 این جبهه به رهبری دکتر کریم سنجابی اعلام موجودیت کرد اما پس از انقلاب بدلیل موضعگیری علیه لایحه قصاص، از سوی امام (ره) خمینی مرتد اعلام شدند و رهبران آن به خارج رفته و جبهه تضعیف ودچار انشعاب شد.

از مبانی فكری این جریان اعتقاد افراطی به ملیت، باستان گرایی، ترجیح ایرانیت به اسلامیت، سكولاریسم همچنین وابستگی به غرب و آمریكا، اعتقاد به قانون اساسی مشروطه، دفاع از نظام شاهنشاهی وضعف وبی ایمانی به مذهب بوده است. از مهمترین اقدامات آنان، قبول نخست وزیری رژیم پهلوی( توسط بختیاراز اعضای جبهه ی ملی و مخالفت با لایحه قصاص بوده است.

3) جریان چپ گرا:

مراد از جریان چپ اعتقادی همانا احزاب و تشکل هایی است که مرام و فلسفه الحادی (بی خدایی) و سوسیالیسم را سرلوحه خود قرار داده بودند.

         مشهورترین این جریان حزب توده و چریكهای فدایی خلق بودند. از مهمترین شیوه های آنان جاسوسی به نفع شوروی بهر گیری از شیوه های تروریستی، بوده كه بعلت ریشه دار بودن مذهب در ایران و لو رفتن ماهیت آنان موفق نشدند

حزب توده: در مهرماه 1320، با حضور برخی روشنفکران و تحت سلطه کامل شوروی تأسیس شد. پشتیبانی از دادن امتیاز نفت شمال به شوروی، کارشکنی ها در مقابل دولت مصدق، سکوت در برابر کودتای 28 مرداد، محکوم کردن قیام 15 خرداد 42 و همکاری وسیع با ساواک در آغاز "فضای باز سیاسی" از جمله خیانت های این حزب به شمار می آید. پس از انقلاب با بازگشت کیانوری این حزب دوباره فعال شد. این حزب در ابتدا سعی کرد با حمایت از اشغال سفارت امریکا و تأیید مکرر خط امام (ره) و مخالفت با دولت موقت، چهره ای انقلابی به خود بگیرد و جای پای خود را محکم کند؛ اما در سال های 61 62 بر اثر پیگیری های نهادهای اطلاعاتی کشور و کشف شبکه ارتباطی با ک.گ.ب و توسعه شبکه نظامی، سران این حزب دستگیر و انحلال آن توسط دادستانی کل انقلاب اعلام گردید.

سازمان چریک های فدایی خلق: این سازمان در سال 50 از پیوند دو گروه جزنی و احمدزاده اعلام موجودیت کرد. اعضای این گروه پس از دستگیری و اعدام رهبرانشان، با نوشتن توبه نامه و تعهد همکاری با رژیم آزاد شدند. این گروه پس از انقلاب شروع به سازماندهی و مخالفت با انقلاب کرد و از آشوب های کردستان و ترکمن صحرا حمایت کرد که در نهایت با کشف شبکه های خرابکاری آنان، این سازمان منحل شد. نهضت آزادی آن را انشعابی نامشروع از خود می دانست.

4)جریان التقاطی یا ترکیبی:

در دوران مبارزه با رژیم پهلوی دو جریان التقاطی در ایران قابل بازشناسی است. یک جریان التقاط اصلاح طلب که نهضت آزادی سخنگوی آن بود و دیگری جریان التقاط رادیکال که سازمان مجاهدین خلق نماد آن تلقی می شود.

1-    4 -1 جریان التقاط اصلاح طلب

الف: نهضت آزادی

اين تشكل از بدو تاسيس در سال 1340 تا 1357 همواره در مسير مبارزه با حكومت پهلوي قرار داشت، اما مبارزه‌اي پارلمانتاريستي و در محدوده قانون اساسي مشروطيت. يكي از پيامدهاي اين رويكرد، پذيرش و رضايت نسبت به بقاي رژيم پهلوي بود به گونه‌اي كه شاه سلطنت بكند و نه حكومت. اين راهبرد بر همه مواضع نهضت آزادي در عرصه سياست ايران به‌ويژه در تحولات سال‌هاي 56 و 57 از قبيل استقبال از مواضع دولت شريف‌امامي با شعار آشتي ملي و يا استقبال از طرح شاه براي انتصاب يكي از رجال ملي به نخست‌وزيري، حاكم بود. از سياست ياد شده به «سياست گام به گام» تعبير شد كه نهضت آزادي خود آن را تاكتيك سنگر به سنگر مي‌ناميد.   در مجموع، براساس اين راهبرد، نهضت آزادي در مقطع تاريخي مورد بحث به حذف سلطنت و نظام سلطنتي باور نداشت و نزديك به همان ايامي كه دكتر سنجابي براي رايزني با امام خميني(ره)‌ به پاريس رفته بود، مهندس مهدي بازرگان، رهبر نهضت آزادي نيز در 30 مهر 57 براي متقاعد ساختن رهبري انقلاب عازم فرانسه شد. بازرگان در چند مورد به گفتگوي خود با رهبر انقلاب در پاريس اشاره دارد و از جمله در مصاحبه با اوريانافالاچي مي‌گويد :                                                                        

اولين برخورد ما هنگامي رخ داد كه من براي ملاقات او به پاريس رفتم تا براي سركوب ساختن رژيم به مطالعه استراتژي صحيح بپردازم. معلوم است كه من معتقد به سيستم گام به گام بودم. يعني سيستم تدريجي ... به او گفتم بياييد قدرت را با گام‌هاي كوچك به سمت خود انتقال دهيم. نخست مدرسه، سپس مطبوعات، بعد قوه قضايي، بعد اقتصاد و ارتش، وگرنه گرفتار هرج و مرج و شايد هم گرفتار يك مستبد ديگري شويم. امام خميني درست برعكس آن را مي‌گفت. در آن هنگام تقريبا مشاجره لفظي بين ما رخ داد. ولي او بسيار مطمئن به نظر مي‌رسيد كه حق با اوست و پيروز خواهد شد. ايمان او به قدري شديد و به قدري شكست‌ناپذير بود كه من تسليم شدم و گفتم باشد ريسك مي‌كنيم. انقلاب مي‌كنيم.

در اردیبهشت سال 1340 از دو جناح ملی و مذهبی به وجود آمد که مهندس بازرگان ویداله سحابی از موسسین آن محسوب می شوند و نهضت خود را مسلمان، ایرانی تابع قانون اساسی (زمان طاغوت)و مصدقی اعلام کردند بازرگان در اين‏باره مى‏گويد: «تشكيلات و پايه‏هاى اصلى نهضت را با كسب نظر از آقاى دكتر مصدق ريخته‏اند...»، (مجله روشنفكر، 25 خرداد سال 40). بازرگانفاصله گرفتن از دین شناسی حوزوی و تکیه بر علم گرایی در تبین دین و نو کردن آن، دو ویژگی بارز نهضت آزادی محسوب می شد. تاثیر این   کشاندن مذهب در میان اقشار تحصیل کرده و دانشگاهیان بود. پایگاه نهضت به عناصر مذهبی در دانشگاه و دانشجویان خارج از کشور محدود بود. ابراهیم یزدی در آمریکا، مصطفی چمران در لندن، صادق طباطبایی در آلمان حسن حبیبی و بنی صدر در فرانسه، قطب زاده در سوریه و نقاط مختلف اروپا جلال الدین فارسی در سازمان های فلسطینی از افراد وابسته به نهضت آزادی در خارج از کشور بودند که تلاش داشتند فعالیت خود را با امام (ره) در نجف هماهنگ کنند. اما نهضت در داخل کشور فاقد تشکیلات سیاسی بود که قادر به سازماندهی جریان و مبارزه باشد.

سران نهضت به دلیل سابقه مذهبی در تشکیل شورای انقلاب و دولت موقت نقش مهمی ایفا کردند. امام (ره) خمینی با صدور فرمانی مهندس بازرگان را مامور تشکیل دولت موقت به دور از هر گونه ملاحظات حزبی کرد. دولت موقت هم به دلیل دیدگاه های خود حضور برخی نیروهای غیر مذهبی در دولت، اختلاف فاحش دیدگاه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی سران نهضت با رهبر انقلاب و روحانیون شورای انقلاب و حضور برخی نیروهای جاسوسی در دولت و مخالفت آشکار با فعالیت نهاد های انقلابی و بالاخره تسخیر سفارت آمریکا از کار کنار کشید. امام (ره) هم فرمود ما از اول هم اشتباه کردیم کار را دست اینها سپردیم.

با توجه به مواضع سازشکارانه نهضت آزادی،وموارد ی که ذکر شد امام خمینی(ره) در نامه ای به وزیر کشور وقت در سال 65 نهضت را طرفدار جدی رابطه با آمریکا شمرده و آن را غیر قانونی اعلام کرد.

ب: جنبش مسلمانان مبارز:

این حرکت در ادامه جریان چپ اسلامی سوسیالیست های خدا پرست است که حبیب الله پیمان در سال 37 به بعد به آن علاقه مند شد و در سال 55 مستقل گردید. جنبش فعالیت های خود را در اواخر سال 56 آغاز کرد و نشریه امت را منتشر کرد.

نهضت آزادی آن را انشعابی نامشروع از خود می داند. پیمان دارای گرایش نوگرا بود که تخریب سنت ها به عنوان یک هدف را ایجاد نگرش نوین برای دنیای جدید به عنوان یک استراتژی مورد توجهش بود.

4-2. جریان التقاطی رادیکال:

الف: سازمان مجاهدین خلق ایران: در سال 44 با هدف مبارزه مسلحانه با رژیم شاه شکل گرفت. محمد حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان که از طرفداران جبهه ملی و نهضت آزادی و هوادار برداشت های تاریخی و عارفانه دکتر شریعتی از اسلام بودند، سازمان را پایه ریزی کردند. این سازمان مطالب مارکسیستی را به عنوان علم اقتصاد و مبارزه به اعضای خود آموزش می داد. سازمان در آن ایام، پلی برای جذب جوانان از اسلام به مارکسیست شده بود.

تغییر ایدئولوژی سازمان از سال 52 آغاز شد و هنگامی که مجید شریف واقفی در برابر این انحراف رهبران مقاومت کرد، توسط آنان به قتل رسید. در شهریور 54 سازمان در یک بیانیه رسمی اعلام کرد که ایدئولوژی خود را تغییر داده و رهبران آن نیز اعلام کردند که اسلام از حل تضادهای کنونی جامعه بشری عاجز است.

در اثر چرخش ایدئولوژیک سازمان، برخی اعضا مارکسیست شدند؛ برخی سازمان را رها کرده و به دامان اسلام بازگشتند و گروهی نیز در سازمان باقی ماندند و پس از انقلاب، تجدید سازمان شده و رو در روی انقلاب اسلامی ایستادند. این سازمان، پس از انقلاب شاخه نظامی خود ( میلیشیا) را در کوتاهترین زمان ممکن سازماندهی کرد. سازمان مجاهدین خلق، به دلیل برداشت های خاص خود، وارد جنگ قدرت گردید و به دلیل نقش مخربی در ترور مسئولین و رهبران برجسته انقلاب و مردم عادی داشت، همچنین به دلیل جاسوسی برای بیگانگان و همکاری با دشمن متجاوز، اعضای آن مجبور به فرار از کشور شدند. اعضای این سازمان از نظر مسئولین ومردم غیر قانونی و ضد انقلاب و مردم نیز آنان را منافقین خلق می نامند. حادثه عظیم انفجار حزب جمهوری و شهادت 72 تن از یاران انقلاب بویژه آیت الله بهشتی و انفجار دفتر ریاست جمهوری و ترور مردم عادی در کارنامه آن ثبت است. در زمان جنگ با رژیم عراق همکاری داشته است.

البته می توان گروه آرمان مستضعفین، که به رهبری احسان شریعتی ( فرزند دکتر شریعتی ) و شخص بد سابقه ای به نام برزویی فعالیت می کرد، و گروه فرقان، به رهبری اکبر گودرزی، را نیز از جمله جریان های التقاطی قبل انقلاب محسوب کرد که البته به بعد از انقلاب نیز کشیده شدند. گروه فرقان گروهی بود که رو به ترور آورد که استاد مطهری و ترور نافرجام آیت الله خامنه ای و هاشمی رفسنجانی از مهمترین آنهاست. با اعدام سران این گروهک پرونده آنها نیز بسته شد.

5- جریان سلطنت طلب:

قبل از انقلاب جریان سلطنت طلب به عنوان جریان سیاسی و مسلط بر ساخت سیاسی قدرت همواره وجود داشته است. جریان سلطنت طلب از مبانی عقیدتی و ایدلوژیکی همچون دیگر جریان ها برخوردار نیست. با این حال طرفداران نظام سلطنتی برای بقای خود این اصول و مبانی فکری را ترویج کردند: شاه محوری، نظام سلطنتی به عنوان موهبت الهی، باستان گرایی و ناسیونالیسم، رابطه خدایگانی بندگی بین شاه و رعیت، سکولاریسم و غرب زدگی.

از جمله احزاب و گروه های عمده وابسته به این جریان می توان به حزب مردم، حزب ملیون، کانون شرقی، حزب ایران نوین و حزب رستاخیز ملت ایران اشاره کرد. اعضای این تشکل های شاه ساخته اغلب از رجال وابسته به دربار و و همچنین جاسوسان فراماسونری ها و وابستگان به اجانب یعنی آمریکا و انگلیس بوده اند.

با پیروزی انقلاب اسلامی بسیاری از درباریان و سلطنت طلبان به دلیل فساد در زمینه های مختلف محاکمه و به اعدام محکوم شدند. گروهی به کشور های غربی به ویژه آمریکا گریختند. این جریان هم اکنون در دو شاخه سلطنت طلبان استبدادی و سلطنت طلبان مشروطه خواه، رضا پهلوی را به عنوان رهبر خود پذیرفته و به فعالیت ضد نظام جمهوری اسلامی مشغول هستند.

در خلال سال‌هاي 40 تا 57 گروه‌ها و سازمان‌هاي بسياري در عرصه سياسي ايران ظاهر شدند كه مدعي رهبري مبارزات بودند و مشي سياسي يا نظامي خويش را راهي صحيح و اصولي مي‌دانستند. بعضي از اين گروه‌ها همچون   گرایش چپ با نگاه به اندیشه مارکسیست، کمونیست و سوسیالیست متأثر از پدیده انقلاب 1917روسیه بوده است.

جریان دومی که در این دوران باز به عنوان یک جریان فکری و گروه سیاسی در عرصه تحولات سیاسی حضور دارد به جریان ملی گرای مشروطه خواه معروف است که در قالب جبهه ملی و نهضت آزادی و جریان‌های وابسته به آن‌هاست که مبارزه در چارچوب قانون اساسي (يعني پذيرش نظام شاهنشاهي) را هدف قرار داده بودند. این جریان ملی گرا گرچه اسمش ملی‌گرا است ولی در واقع غرب‌گرا است. برخلاف جریان اول که گرایش به اتحاد جماهیر شوروی، مارکسیست و سوسیالیست دارد، تفکر دوم نگاه غرب و آمریکا و عملا نگاه به لیبرالیسم و لیبرال دموکراسی دارد.

جریان سومی که باز در این دوران حضور دارد و قابل تأمل و بررسی است جریانی است با گرایش دینی اما با نگاه (تحجر دینی ) متحجرانه ای که عملا ممکن است نقطه اشتراک و اختلافی با جریان تفکر دینی و جریان حکومت پهلوی داشته باشد، عملا در برپایی نظام اسلامی همراهی نمی‌کند واین تفکری است که نماد و قالبش را در انجمن حجتیه می‌بینیم. .

برخي ديگر كه مشي مسلحانه را به عنوان تنها راه براندازي رژيم پهلوي در پيش گرفته بودند، در عمل در برابر ساواك شكست خوردند و از دور مبارزات خارج شدند.

تفکر و جریان بعدی که در این دوران می توان از آن نام برد، جریان های التقاطی است. جریان های التقاطی ممکن است صرفا جریان سیاسی نباشند اما جریان فکری هستنداما نوع تفکر آنها عموما تفسیر مادی و تجربی نسبت به دین و گزاره‌های دینی است. مهم‌ترین جریان و تفکری که ما به آن معتقد هستیم متعلق به تفکر فقه و فقاهت و حکومت اسلامی است و عملا نهضت امام خمینی‌(ره) از دل این تفکر برخاست در چنين معركه غريبي كه هيچ اميدي به سرنگوني رژيم پهلوي نمي‌رفت، امام خميني رهبري مبارزه را با شعار سرنگوني شاه و نظام شاهي و برقراري حكومت اسلامي به دست گرفت و توانست طومار اين رژيم را در هم بپيچد. بررسی جریان های سیاسی در دورانی که ذکر شد نقش گروه‌ها، احزاب و سازمان‌هاي ماركسيستي، التقاطي و ملي‌مذهبي را در دوران تبعيد امام خميني وا ‌كاوی نموداست.

 سخن آخر اين كه چرا امام خميني(ره)‌ در سير مبارزات خود به اين نتيجه رسيد كه بايد سلسله پهلوي و نظام شاهنشاهي از صحنه تاريخ ايران حذف شود و جمهوري اسلامي تاسيس گردد؟ در اين باره به اختصار مي‌توان گفت كه از مجموعه سخنان ايشان، حتي قبل از سال‌هاي 1340، روشن مي‌شود كه او به عنوان فقيهي كه پاسداشت دين را يگانه رسالت حيات خود مي‌دانست، در سال‌هاي 1340 كه پس از فوت مرحوم آيت‌الله بروجردي مسووليت مرجعيت را نيز بر دوش داشت، اسلام را در معرض هجوم استعمار جديد مي‌ديد و دولت پهلوي را در آن مقطع تاريخي مجري اهداف استعمار تشخيص مي‌داد. بدون ترديد، اگر دولت پهلوي از منظر او تنها يك دولت مستبد و نالايق اما مستقل مي‌بود، در برخورد با آن شايد راهبرد ديگري را در پيش مي‌گرفت. اما به دليل خطري كه او از سوي استعمار و حكومت پهلوي براي اسلام احساس مي‌كرد، در مبارزه با دولت پهلوي اهل هيچ‌گونه سازشي نبود و طرح سرنگوني آن و استقرار جمهوري اسلامي را به عنوان هدف والا و غيرقابل گذشت انقلاب مطرح كرده وهمه احزاب و طبقات جامعه را بدين سوي رهنمون شد. اين تشخيص جهان آگاهانه و زمان شناسانه بود كه با ايمان و شجاعت همراه شد و به اتخاذ آن مواضع و تدابير انجاميد و انقلابي عظيم را به وجود آورد.

 

دوره چهارم) عصر جمهوری اسلامی      

               1)جریان چپ مارکسیستی

                                           2)جریان لیبرال

                                                               3)جریان فعال در داخل نظام وحاکمیت

1)جریان چپ مارکسیستی:

مبانی فكری آنان: نفی مالكیت خصوصی، الحاد و نفی دین و خدا بود.

1-1 حزب توده:

در سال 58 به جذب جدید اقدام و در سال 60 و 59 به توسعه و انسجام بخشی تشكیلاتی روی آوردند و خود را حامی استراتژیك خط امام مطرح و با حمایت از تسخیر لانه جاسوسی آمریكا در جامعه تحكیم یافتندولی با طراحی کودتا و دستگیری رهبران آن در سال 62 متلاشی گردیدند.

   2-1 چریکهای فدائی خلق:

اختلاف جریان چپ مارکسیستی در شیوه مبارزه با نظام به دو طیف اكثریت و اقلیت تقسیم شدند اكثریت به حزب توده نزدیك واقلیت

         که چریکهای فدائی خلق بودند مبارزه مسلحانه را در پیش گرفت.

3-1 حزب دموکرات کردستان ایران:

رهبــــــری آن تا ســال 68 با قاسمــــــلو بود كه در وین اتــریش ترور شد، كارنامه آن وابستگی به شوروی، اقدامات جدایی طلبانه، خودمختاری كردستان و همكاری با دولت بعثی عراق، مبارزه مسلحانه علیه نظام بود كه هنوز هم مبارزه علیه نظام را استمرار می دهند. ‌دهد. این جریان بیش از سی و شش هزار شهید بر نظام تحمیل كرد.

4-1 حزب كومله:

         این جریان مائوئیستی، به دنبال ناسیونالیسم كردی و مبارزه مسلحانه با نظام بود.

5-1سازمان مجاهدین خلق:

   این سازمان قبل از انقلاب به عللی که دردوره ی قبل بیان شد تضعیف گردیده بود بعد از انقلاب تجدید حیات نموده و رو در روی انقلاب اسلامی ایستاد ه   وشاخه نظامی خود ( میلیشیا) را در کوتاهترین زمان ممکن سازماندهی کرد. سازمان مجاهدین خلق، به دلیل برداشت های خاص خود، وارد جنگ قدرت گردید و به دلیل نقش مخربی در ترور مسئولین و رهبران برجسته انقلاب و مردم عادی داشت، همچنین به دلیل جاسوسی برای بیگانگان و همکاری با دشمن متجاوز، اعضای آن مجبور به فرار از کشور شــد ه و از خرداد 60 وارد جنگ مسلحانه با نظام شدند. اعضای این سازمان از نظر مسئولین ومــــردم غیر قانونی و ضد انقــــــلاب و مردم نیز آنان را منافقین خلق می نامند. حادثه عظیم انفجار حزب جمهوری و شهادت 72 تن از یاران انقلاب بویژه آیت الله بهشتی و انفجار دفتر ریاست جمهوری و ترور مردم عادی در کارنامه آن ثبت است. در زمان جنگ علاوه برهمکاری با رژیم بعث عملیات چلچــــراغ و فــــروغ جاویدان را علیه جمهوری اسلامی ایران طراحی کردند.

2)جریان لیبرال:

جریانهایی که تفکر، اعمال و رفتار آنان و نیز نوع مبارزه شان مبتنی بر لیبرالیسم است. (آزادی گرایی)

-ابعاد لیبرالیسم:

         1- لیبرالیسم اقتصادی(تکیه بر اصالت فردیت، نفع و لذت در اقتصاد یعنی اقتصاد بازار آزاد)

           2- لیبرالیسم دینی(تکیه بر معرفت نسبی و عدم اصالت هیچ دین)

         3- لیبرالیسم اجتماعی(نفی هرگونه کنترل غیربشری بر جامعه انسانی و اصالت تسامح و تساهل و تلورانس)

         4- لیبرالیسم سیاسی(قطع ارتباط و هدایت الهی از اجتماع بشری)

غرب شناسی در ایران پس از ورود فیزیکی غرب به کشور شروع می شود و افراد و نحله های مختلفی به استقبال این تفکر رفته و تحلیل و بررسی خود را در این باره آغاز نمودند که این ورود، تنها به شیفتگان غرب خلاصه نمی شود جریان های مختلفی در نحوۀ مواجهه با تفکر غربی و استفاده از آنها به ارائۀ نظر می پردازند. این جریانات، گاه به تقابل با غرب روی آورده اند و گاه از منظر تعاملی وارد شده اند و در برخی موارد نیز به تفکیک خوبی و بدی های این تفکر پرداخته اند این جریان با صحه گذاشتن بر جریان فکری غرب که ناشی از روحی مادی گرا و انسان محور است، قلمروی دین در زندگی انسان را به امور فردی محدود کرده و معتقد است دین نمی تواند تمدن ساز باشد. بنابراین، به منظور تمدن سازی و توسعۀ علمی و اقتصادی جوامع، باید به سراغ نسخه های آماده و موفق برویم که بهترین نسخۀ در حال حاضر، تفکرات و آموزه های غربی است.

جریان های موجود در رابطه با جریان لیبرال غرب:

بر اساس نوع گرایش این غرب شناسان در مورد ماهیت غرب، می توان دو جریان عمدۀ عرف گرا و دین گرا را معرفی نمود .

1- جریان عرف گرا:

تولد این جریان با شروع موج دوم ورود غرب به ایران رقم خورده و تا کنون به حیات خود ادامه داده است. این جریان با صحه گذاشتن بر جریان فکری غرب که ناشی از روحی مادی گرا و انسان محور است، قلمروی دین در زندگی انسان را به امور فردی محدود کرده و معتقد است دین نمی تواند تمدن ساز باشد. بنابراین، به منظور تمدن سازی و توسعۀ علمی و اقتصادی جوامع، باید به سراغ نسخه های آماده و موفق برویم که بهترین نسخۀ در حال حاضر، تفکرات و آموزه های غربی است. آنها با اصالت دادن به دانش و تجربۀ بشری، معتقدند انتظار دخالت دین در امور اجتماعی و تمدن سازی، دخالتی بیجا و بیهوده است فلذا، این جریان با موافقت کامل غرب، راهکار پیشرفت جامعۀ ایران را در غربی شدن می داند.

از نخستین پیشگامان این جریان که سعی در تعمیق این نگاه در جامعۀ ایران داشتند، می توان به میرزا ملکم خان ناظم الدوله، محمدعلی فروغی، عبدالرحیم طالبوف و میرزا فتحعلی آخوندزاده اشاره کرد. این جریان در طول حیات خود تا کنون، افراد شاخص و متعددی به خود دیده است که در زمان فعلی، عبدالکریم سروش فعلی را می توان مصداق این جریان دانست.

لازم به ذکر است در کنار جریان غربگرای لیبرال که در سطور فوق به آنها اشاره شد، جریان دیگری به نام مارکسیسم وجود دارد. اگرچه این جریان رقیب نگاه لیبرال محسوب می شود، ولی با نگاه عمیق و ریشه ای، می توان مبنای مادّی گرایانۀ هر دو نگاه را مشترک دانست.

گرایش های مارکسیستی و چپ گرایانه کمی دیرتر از نگاه های لیبرال وارد ایران گردید. ورود جدی این گرایش را می توان به دوران قدرت گیری کمونیسم و انقلابهای کارگری در کشورهایی نظیر روسیه دانست که در قالب شکل گیری گروه هایی همچون حزب توده، حزب کمونیست ایران، سازمان مجاهدین خلق و... به فعالیت پرداختند.

2- جریان دین گرا:

این جریان بر خلاف نگاه عرف گرا، به دخالت دین در امور اجتماعی معتقد بوده و دایره دین را در حدود مسائل فردی خلاصه نمی کند. در یک تقسیم بندی کلی، جریان دین گرا به چهار گروه تقسیم می شود که در ادامه، توضیحاتی درباره آنها خواهد آمد:

2-1- قائلین به اشتراک عقل میان انسانها:

این گروه عقیده دارند به دلیل پایۀ عقلی معارف دینی و همچنین مشترک بودن عقل در میان تمامی انسانها، منافاتی میان دستورات دین و مکاتبی که از طریق عقل به آموزه هایی دست یافته اند، وجود ندارد. به نظر این گروه، آنچه را فرهنگ غرب با عقل انسانی به آن رسیده است، مورد تأیید دین است. بنابراین خط کشی امور به دو گونۀ دینی و غربی اشتباه است و بایستی این تصور غلط اصلاح گردد که غرب در مقابل دین قرار دارد، بلکه آموزه های عقلی غرب، همان آموزه های دینی مبتنی بر عقل است. البته این گروه، تمامی امور رایج در غرب مانند همجنسگرایی و ... را تأیید نمی کند و معتقد است این امور نه از طریق عقل، بلکه از طریق طغیان هوس های انسانی در غرب رواج پیدا کرده است و مذموم می باشد.

بیشتر روشنفکران دوران دوم خرداد که عقل بشری را در راستای دین دانسته و استفاده از آموزه های غربی را منافی با اهداف حکومت اسلامی نمی دانستند، در این گروه جای می گیرند.

2-2- قائلین به اشتراک و اختلاف میان عرف و وحی:

این گروه معتقدند اگر چه مبانی تفکر غرب ریشه در مادی گرایی و انسان محوری دارد و از خداوند فاصله گرفته است و راه صحیح در خداپرستی توحیدی است و تفکر دینی عینا همان تفکر غربی نیست، اما می توان در حیطۀ فرهنگی و تمدنی، اشتراکاتی میان غرب و دین پیدا کرد.

از قائلین به این نظر، متفکر شهید استاد مطهری می باشد. ایشان عقیده دارند با صرف نظر از اختلافات فکری ما و غرب، به استثنای وسایلی که به منظور فعل حرام ساخته شده اند، ماهیت بسیاری از ابزار آلات و لوازم زندگی بستگی به نیت و نوع استفادۀ ما از آن دارد. به عنوان مثال، با وسیله ای به نام میکروفون، هم می توان روضۀ امام حسین(ع) را برای مخاطبین پخش کرد و هم زمینه انحراف آنها را فراهم نمود. بنابراین ابزاری مانند میکرفون ماهیتی خنثی دارند و میان فرهنگ ما و غرب مشترکتند.

رویکرد مقام معظم رهبری را نیز می توان در این گروه جای داد. البته نگاه ایشان دقیقا مطابق با نگاه شهید مطهری نمی باشد و این دو نظر اشتراکات و تفاوتهایی با یکدیگر دارند. مقام معظم رهبری، نحوۀ ارتباط با غرب را در سه لایه مورد بررسی قرار می دهند. در لایۀ تفکری، هچ گونه اشتراکی میان تفکر دینی و تفکر غربی وجود ندارد. در حیطۀ فرهنگ که متأثر از تفکر و جهان بینی است، می توان هوشیارانه و با دقت دست به انتخاب زد و برخی فرهنگهای صحیح غرب را اتخاذ نمود مانند نظم، پشتکار و ... و در حیطۀ تمدنی، میزان استفاده از تمدن غرب می تواند فراتر از دو لایۀ گذشته باشد، مانند تأکیدات معظم له بر پیشرفت های علمی و تخصصی در سطح کشور که بایداز دستاوردهای غرب استفادده کرد.

2-3- قائلین به تسلط دین بر عرف:

در منظر این نگاه، تفکر غرب برگرفته از نگاهی مادی و انسان محور بر زندگی است و به جدایی دین از صحنۀ اجتماع باور دارد که به طور طبیعی، بر اساس این تفکر، فرهنگ و تمدنی انسان محور و غفلت زا ساخته شده است. با این اوصاف، استفاده از چنین فرهنگ و تمدنی، انسان را از حیات باطنی خویش دور می سازد و غفلت از خدا و زندگی معادمحور را به همراه دارد. از سوی دیگر، این نگاه معتقد است تفکر دینی خدامحور و معنویت گراست و با سرشت خداجوی انسان سازگاری بیشتری دارد و این نگاه، فرهنگ و ابزاری می سازد که در خدمت رشد و تعالی انسان به سوی خداوند باشد. به عقیدۀ آنان، تمام انبیا از آدم تا خاتم(علیهم السلام) به منظور ترویج و بسط همین نگاه پا به عرصۀ اجتماع گذارده اند و تمام اتفاقات نهایی در زندگانی بشر به منظور حاکمیت این نگاه به وقوع می پیوندد.

در باب نحوۀ رابطۀ دو تفکر معنویت گرا و عرف گرا با یکدیگر، قائلین به این نگاه معتقدند اگر متفکری دینی به سراغ ابزار غربی می رود، بایستی عالم و عارف به آموزه های دینی باشد و دین را با تمام وجود درک کرده باشد تا بتواند صحیح را از غیر آن تشخیص دهد و در گام بعدی، با تسخیر جوهر آن ابزار و تصرف برآن، روح ناب و خدایی دین را بر افکار و ابزار بدمد. تسخیر جوهر ابزار امری است این منظر را از نگاه قبلی متفاوت کرده است.

این نگاه برگرفته از آرا و نظرات سید مرتضی آوینی می باشد. از مهمترین تلاشهای سید مرتضی آوینی در تحقق این روند، می توان به مجموعۀ روایت فتح اشاره نمود. در این مجموعه تلاش بر این بود که تکنولوژی فیلمسازی غربی به خدمت مسلمانان درآید.

2-4- قائلین به ماهیت مجزّای دین:

این نگاه با رویکردی نقادانه، به سراغ ماهیت تمدن غرب رفته است و نارسایی های فکری و فرهنگی آن را به صورت مبسوط به نمایش گذارده است تا از این طریق، روح دین گریز و انسان محور غرب به نمایش گذاشته شود. در این نگاه تنها راه برون رفت از طاغوت و فرهنگ غیرخودی که تمام شئونات زندگی امروز را فرا گرفته است، رجوع به تجربه های موفق فکری و فرهنگی مبتنی بر آموزه های دین می باشد.

از قائلین به این نظر می توان از افرادی همچون مرحوم سید احمد فردید و شاگردانش، سید حسین نصر، دکتر داوری اردکانی و ... نام برد.

لازم به ذکر است هر یک از این افراد،در مورد ماهیت دین نیز نظری خاص دارند و لزوما نظر سیداحمد فردید و سید حسین نصر مطابق با یکدگر نیست، بلکه فردید در ارائۀ راه حل از عرفان ابن عربی سخن می گوید و سید حسین نصر، از سنت گرایی سخن می گوید که بر مبنای آن، وحدت ادیان مختلف و حق بخشی بر تمامی آنها امری واضح و بدیهی است.

آسیب شناسی جریانات عرف گرا و دین گرا در یک نگاه:

به نظر می رسد مهمترین نقد بر جریان عرف گرا، نگاه غیردینی آنان به دنیا و پیرامون آن است. معتقدان به این نگاه به سبب نگاهی مادی به دنیا، بیشتر گزاره های ملموس و ظاهری را می پسندند و مباحثی را که بر عالم فرامادی و معنوی که بیشتر از لسان دین بیرون می آید، نمی پذیرند. هرچند ممکن است برخی از قائلین به این طرز فکر دیندار باشند، اما دین مورد نظر آنان، دینی حداقلی است که تنها به انسان می گوید چگونه با خدا ارتباط برقرار کن. در این دیدگاه، اگر دین وجود داشته باشد، حق دخالت در امور اجتماعی را ندارد و باید گفت که پاسخ این افراد در تفکرات غربی قابل جستجو است.

غرب پس از رنسانس با تکیه بر ضرورت ساختن حیاتی بی دغدغه و به عبارت بهتر، بهشتی بر روی زمین، به گسترش حیات مادی خود می پردازد و هرآنچه را در مقابل پیشرفت دنیایی خود قرار گیرد، به حاشیه می راند. دین نیز از جمله اموری است که در این نگاه، به حاشیه رانده شده است.

پرواضح است جریان عرف گرا، در شناخت ماهیت و آبشخورهای تاریخی تشکیل فکر و فرهنگ غربی، دچار سطحی اندیشی شده و تلاشهای جبهۀ غرب برای دست یافتن به زندگی غافلانه را یا مطلوب می داند و یا به درستی درک نمی کند.

در پایان این نوشتار، به نظر می رسد لازم است ایراداتی را که در بسیاری از جریانات دین گرای غرب شناسی پس از انقلاب اسلامی به کرّات اتفاق افتاده است، مورد بحث و بررسی قرار داد:

در بسیاری از تلاشها برای شناخت تفکر رقیب غرب، مشاهده می شود برای برخی شناخت غرب اصالت می یابد و تمام عمر چندین سالۀ خویش را در بررسی و نقد آرا اندیشمندان غربی و نمایش نارسایی دستاوردهای غرب صرف می کنند. این امر سبب می شود تا در برخی موارد، غرب شناسان به جای مشاهدۀ حقایق غرب، به دلیل غوطه ور شدن در این افکار، به سمت آنان تمایل پیدا کنند.

همچنین در بسیاری از حرکتها به سوی شناخت غرب، از یک نکتۀ دقیق غفلت شده است و آن اینکه مقدمۀ شناخت غرب، اسلام شناسی است. یک محقق دین گرا بدون شناخت دقیق آموزه های دینی، در دریایی از اندیشه های گوناگون فلسفی غرق خواهد شد که بدون داشتن سلاح نقد و وسیله ای برای تمییز حق از باطل، به انحراف کشیده خواهد شد.

با وجود تمام این نکات، یادمان نرود نباید به تمام آموزه های تجربی و عقلی بشر پشت کرده و هر آنچه را ساختۀ بشر است، به صرف اینکه ماهیتی انسانی دارد به دور انداخت. بلکه بایستی این آموزه ها را با سنگ محک دین سنجید تا درستی یا نادرستی آن مشخص گردد.

فکر و فرهنگ غربی، در یک فرآیند تدریجی به کشور ما راه یافته است و در طول تاریخ، شکل های مختلفی به خود گرفته است. ورود غرب به ایران با دخالتهای سیاسی و نظامی آنان شروع شده، به صورت ورود ابزار و تکنولوژی ادامه می باید و رفته رفته نظام فکری و آموزشی ما را به تسلط خود درمی آورد.

در رابطه با تفکراتی که از غرب صادر می گردد، دو گروه عرف گرا و دین گرا به وجود آمده اند که عرف گرایان موافق با غرب و اکثر دین گرایان منتقد غرب هستند .

به نظر می رسد با نگاهی عمیق می توان به این نقطه رسید که آنچه غرب ساخته است و صادر می کند، حاصل طرز تفکری خاص و هم چنین احساس نیازهایی مرتبط با مردمی خاص می باشد فلذا در استفاده از دستاوردهای آنان، بایستی دقیقتر نگریست تا هم از سطحی اندیشی فاصله گرفت و هم به افراطی گری دچار نشد هرچند بررسی جوانب مختلف آن در این مختصر میسور نبود ولی اجمالا جهت شناخت جریان لیبرال نگارنده توضیح فوق را ضروری دانست.

اقدامات لیبرالها بعد از انقلاب:

             1-طیف آشکار لیبرالها:

مثل نهضت آزادی و جبهه ملی در دولت موقت حضور داشته. بازرگان يكى از تفاوت‏هاى حساس و ظريف بين نهضت آزادى و نيروهاى انقلابى را اين مى‏دانست كه امام و انقلابيون خواستار اسلام و خدمت به دين بودند ولى نهضت آزادى ايران‏گرا بود. گروه اول از امكانات و ابزارهاى موجود در ايران جهت اعتلاى دين استفاده مى‏كردند و گروه دوم دين را وسيله خدمت به ايران و اهداف اساسى خود قرار مى‏دادند.براى آگاهى بيشتر ر.ك: اطلاعيه نهضت آزادى 27 خرداد 1360 و نيز: خط سازش، ج 1، ص 288.3- نهضت آزادى داراى شيوه‏اى سازشكارانه بوده و هرگز موافق با مبارزه انقلابى و سرنگونى رژيم طاغوت نبوده، بلكه معتقد بود شاه بايد سلطنت كند نه حكومت و همیشه بزرگترين منادى سازش با آمريكا بودند.

گذشته از اختلافهاى فكرى، عقيدتى و نحوه برداشت از اسلام بين رهبران نهضت آزادى با امام (ره) و نيروهاى انقلاب؛ اختلافهاى سياسى در نحوه اداره حكومت، قضاياى انقلاب و حوادث سياسى پس از انقلاب سبب گرديد كه هر روز جدايى و اختلاف بين امام(ره) و نيروهاى انقلاب با نهضت آزادى و رهبران آن در قالب دولت موقت بيشتر شود.در اين جا به برخى از اين اختلافها اشاره مى‏نماييم:

1ـ عدم توجه بازرگان به فرمان نخست وزيرى حضرت امام(ره) مبنى بر استفاده از تمام نيروها و پرهيز از انتخاب اعضاى كابينه از يك گرايش سياسى و گروهى خاص؛ اين اقدام سبب گرديد كه نيروهاى حزب الله، به مخالفت با بازرگان برخاسته و عمل او را غير قابل تحمل قلمداد نمايند.                                                                 .

2ـ امام (ره) نوع حكومت را جمهورى اسلامى مطرح نمودند؛ اما بازرگان و نهضتى‏ها بر حكومت جمهورى دموكراتيك تاكيد داشتند.

پس از تصويب جمهورى اسلامى،در 12 فروردين 1358 توسط مردم و بعدها تصريح قانون اساسى، بر كلمه جمهورى اسلامى و تاييد مردم؛ نهضتى‏ها حتى تا زمان حال نيز، در فراق حكومت دموكراتيك (جمهورى دموكراتيك) سوگوار هستند و اين اختلافِ برداشت بازرگان و نهضتى‏ها در مقابل امام (ره) و انقلابيون درباره جمهورى اسلامى، شكافى عميق براى آغاز اختلافها محسوب مى‏شد.

3ـ مخالفت بازرگان و نهضتى‏ها با مجلس خبرگان و تأكيد و ارائه طرح تشكيل مجلس مؤسسان به جاى آن؛ اين طرح با مخالفت صريح امام، به شكست انجاميد.                                                               .

4ـ مخالفت با اصل ولايت و حاكميت فقيه و فقه در جمهورى اسلامى ايران                                       .

5 ـ مخالفت با برخى از اصول حقوقى و جزايى اسلام، مانند اصل قصاص و يا حدود و... به دليل مغايرت با حقوق بشر و سازمان‏هاى جزايى بين‏المللى!

6ـ مخالفت با شعار صدور انقلاب.                                                   .

7ـ مخالفت با حمايت از نهضت‏هاى آزادى‏بخش.                                           .

8 ـ مخالفت با چگونگى برخورد با ضد انقلاب و نيز مخالفت با اعدام سران رژيم گذشته                                        .

9ـ مخالفت بر سر چگونگى ارتباط و برخورد با آمريكا و نيز مخالفت با اشغال لانه جاسوسى آمريكا كه در نهايت، سبب استعفاى بازرگان و انحلال دولت موقت گرديد.                                                         .

10 اختلاف بر سر تفسير سياست نه شرقى و نه غربى امام(ره)؛ ( بازرگان از اين سياست امام، برداشت موازنه منفى دكتر مصدق را داشت).

11ـ مخالفت رهبران نهضت آزادى و دولت موقت با سپاه پاسداران، كميته‏ها و نهادهاى انقلابى .                                           .

12ـ ملاقات وزير امور خارجه دولت موقت ـ دكتر ابراهيم يزدى ـ با برژيسنكى، مشاور امنيت ملى كارتر، رئيس جمهور وقت آمريكا، سبب گرديد كه نيروهاى انقلابى به مخالفت صريح با اين جريان برخيزند.

گذشته از اختلافهاى فكرى، عقيدتى و نحوه برداشت از اسلام بين رهبران نهضت آزادى با امام (ره) و نيروهاى انقلاب؛ اختلافهاى سياسى در نحوه اداره حكومت، قضاياى انقلاب و حوادث سياسى پس از انقلاب سبب گرديد كه هر روز جدايى و اختلاف بين امام(ره) و نيروهاى انقلاب با نهضت آزادى و رهبران آن در قالب دولت موقت بيشتر شود.

با توجه به مواضع سازشکارانه نهضت آزادی،وموارد ی که ذکر شد امام خمینی(ره) در نامه ای به وزیر کشور وقت در سال 65 نهضت را طرفدار جدی رابطه با آمریکا شمرده و آن را غیر قانونی اعلام کرد

در پايان لازم به ذكر است كه با توجه به مواضع سازشکارانه نهضت آزادی،وموارد ی که ذکر شد امام خمینی(ره) در نامه ای به وزیر کشور وقت در سال 65 نهضت را طرفدار جدی رابطه با آمریکا شمرده و آن را غیر قانونی اعلام کرد و طى نامه‏اى به وزير كشور وقت (آقاى محتشمى) نوشتند:

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب حجت الاسلام آقاى محتشمى، وزير محترم كشور، ايده الله تعالى در موضوع نهضت به اصطلاح آزادى، مسايل فراوانى است كه بررسى آن محتاج به وقت زياد است.

آن چه بايد اجمالاً گفت، آن است كه پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب، شهادت مى‏دهد كه نهضت به اصطلاح آزادى، طرفدار جدى وابستگى كشور ايران به آمريكا است و در اين باره از هيچ كوششى فروگذار نكرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد آن است كه شايد آمريكاى جهان خوار را ـ كه هر چه بدبختى ملت مظلوم ايران و ساير ملت‏هاى تحت سلطه او دارند از ستم كارى اوست ـ بهتر از شوروى ملحد مى‏دانند و اين از اشتباهات آن‏ها است.

در هر صورت به حسب اين پرونده‏هاى قطور و نيز ملاقات‏هاى مكرر اعضاى نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمريكا و به حسب آن چه من مشاهده كردم از انحرافات آن‏ها كه اگر خداى متعالى عنايت نفرموده بود و مدتى در حكومت موقت باقى مانده بودند، ملت‏هاى مظلوم، به ويژه ملت عزيز ما، اكنون در زير چنگال امريكا و مستشاران او دست و پا مى‏زدند و اسلام عزيز چنان سيلى از اين ستمكاران مى‏خورد كه قرن‏ها سر بلند نمى‏كرد و به حسب امور بسيار ديگر، نهضت به اصطلاح آزادى، صلاحيت براى هيچ امرى از امور دولتى يا قانون گذارى يا قضايى را ندارند و ضرر آن‏ها به اعتبار آن كه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بى مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تأويل‏هاى جاهلانه، موجب فساد عظيم ممكن است شوند، از ضرر گروهك‏هاى ديگر حتى منافقين ـ اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان ـ بيشتر و بالاتر است.نهضت آزادى و افراد آن، از اسلام اطلاعى ندارند و با فقه اسلامى آشنا نيستند، از اين جهت، گفتارها و نوشتارهاى آن‏ها كه منتشر كرده‏اند مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولى الموالى، اميرالمؤمنين، را در نصب ولات و اجراى تعزيرات حكومتى كه گاهى بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است، برخلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را ـ نعوذ بالله ـ تخطئه، بلكه مرتد بدانند و يا آن كه همه اين امور را از وحى الهى بدانند كه آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است.

نتيجه آن كه نهضت به اصطلاح آزادى و افراد آن چون موجب گمراهى بسيارى از كسانى كه بى اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مى‏گردند، بايد با آن‏ها برخورد قاطعانه شود و نبايد رسميت داشته باشند.

والسلام على من اتبع الهدى. توفيق جناب عالى را از خداوند تعالى خواستارم روح الله الموسوى الخمينى

جهت آگاهى بيشتر ر.ك:1- اشاراتى درباره ليبراليسم در ايران، شهريار زرشناس، انتشارات كيهان، چاپ اول 13782-

         2- طیف پنهان لیبرالها:

شامل افرادی چون حجاریان، خسرو تهرانی، شمس الواعظین، مصطفی رخت صفت، دکتر سروش، کدیور، آرمین، تاجزاده، آغاجری، مجتهد شبستری، مجید محمدی، حاتم قادری، سازگارا، مهرانگیز کار و ... در حلقه های مطالعاتی، کارشناسی و عرصه های فکری حضور داشتند.

مهمترین تحرکات لیبرالها:

         1-فعال شدن در حلقه کیان به رهبری سروش اوایل دهه 70 با شکل گیری جریان روشنفکری دینی به منظور تئوریزه کردن مبانی ایدئولوژی لیبرالیسم و مقابله با حاکمیت دینی.

           2- طیف مطالعات استراتژ یک ریاست جمهوری که درصدد تئوری پردازی در زمینه مسایل سیاسی مثل جامعه مدنی، مردم سالاری، توسعه سیاسی و... بودند.

           3- حوزه تشکیلات ملی - مذهبی که شامل طیف هایی از جنبش مسلمانان مبارز، جاما، پیام هاجر، مجله ایران فردا، بنیاد شریعتی و... که در سال 79 آشکار گردیدند.

     3)جریان های فعال در داخل نظام وحاکمیت:

-ویژگیهای این جریانات :

         1-معتقد به اسلام  

         2- معتقد به نظام اسلامی

3- معتقد به ولایت فقیه                          

4- اعتقاد و التزام به آرمانهای حضرت امام و مقام معظم رهبری              

5- اعتقاد به قانون اساسی.

دو جناح اصلی درجریان های فعال در داخل نظام وحاکمیت:

1-جناح موسوم به راست(به رهبری جامعه روحانیت)

2- جناح موسوم به چپ(به رهبری مجمع روحانیون مبارز)

اصطلاح «چپ و راست» پس از انقلاب به تدريج در ادبيّات سياسى ايران رايج شد.بعد از عزل بنى صدر نيروهاى انقلاب دچار اختلافات داخلى شدند اين اختلاف به طور مشخص در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و حزب جمهورى اسلامى تجلّى كرد و نهايتا به انحلال هر دو تشكّل انجاميد. از آن زمان گرايش‏ها و جناحهاى مخالف با يكديگر، به چپ و راست تقسيم شدند و اين اصطلاح به تدريج محور تقسيم‏بندى‏هاى سياسى قرار گرفت.

در دوره نخست‏وزيرى مهندس موسوى نيروهاى موسوم به چپ اكثريّت يافتند. اين گروه كه بعدا به چپ سنّتى موسوم شدند، طرفدارخط امام، ضدغرب و آمريكا و اسرائيل،، طرفدار مستضعفین و محرومین, انقلابى، تندرو و راديكال،اصول‏گرا، طرفدار ولايت مطلقه‏ى فقيه، و خواهان اقتصاد بسته و دولتى بودند.

در مجلس سوم اكثريّت با اين جناح بود. عمده‏ترين گروههاى طرفدار اين جناح را مجمع روحانيون مبارز، اعضاى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، و دفتر تحيكم وحدت تشكيل مى‏دادند. در مقابل اين جناح، طيفى از نيروهاى سياسى، به راست موسوم شدند.

اين گروه ابتدا در حوزه‏ى اقتصاد و سپس در ساير حوزه‏ها با جناح چپ اختلاف پيدا كردند.

طيف راست مخالف دخالت گسترده‏ى دولت در اقتصاد بود؛ و در همين زمينه‏ها با دولت مهندس موسوى اختلاف داشته در کارنامه خود سابقه عدم رأی به مهندس موسوی را داشتند. اين گروه در مجلس چهارم و پنجم اكثريّت را به دست گرفتند.

عمده‏ترين گروههايى كه آنها را به نحوى جزو يا جانبدار راست به حساب مى‏آورند عبارتند از: جامعه روحانيّت مبارز، جامعه‏ى مدرّسين حوزه‏ى علميه‏ى قم، تشكّلهاى اسلامى همسو (يعنى مجموعه‏اى از گروههاى راست، كه مهمترين آنها را جمعيت مؤتلفه و جامعه‏ى اسلامى مهندسان تشكيل مى‏دهد).

به طور كلّى اين گروه بر ولايت مطلقه‏ى فقيه، حفظ فرهنگ سنّتى، مديريّت دينى، اقتصاد آزاد و بازار تأكيد دارند.

در دوره‏ى رياست جمهورى آقاى هاشمى رفسنجانى دو اصطلاح «چپ مدرن» و «راست مدرن» مطرح شد.

این عامل که از سال 60 عامل تقسیم عناصر و جریان های فعال در داخل نظام بود، منشأ بسیاری از مسائل وجریان های سیاسی مطرح امروز کشورشد.

احزاب چپ و راست:

         -طیف چپ:

         به رهبری مجمع روحانیون مبارز، شامل: سازمان مجاهدین انقلاب، خانه کارگر، همبستگی، حزب اسلامی کار، مجمع اسلامی بانوان، انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها، دفتر تحکیم وحدت، جمعیت زنان جمهوری اسلامی، انجمن اسلامی معلمان، مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، مجمع نیروهای خط امام و... بود.(کارگزاران سازندگی از 74 به بعد).

         -طیف راست:

به رهبری جامعه روحانیت مبارز تهران شامل: جمعیت موتلفه اسلامی، جامعه زینب، جامعه اسلامی فرهنگیان، جامعه اسلامی کارگران، جامعه اسلامی انجمنهای اسلامی اصناف و بازار، جامعه اسلامی نمایندگان مجلس، جامعه وعاظ و...

دو انشعاب از طیف راست:

1-مجمع روحانیون مبارز(1366)

2- کارگزاران سازندگی(1374).

زمینه های انشعاب مجمع و طیف چپ از جامعه روحانیت مبارز:

                   1-دودستگی در حزب جمهوری اسلامی

(الف: طیف راست سنتی شامل جریان موتلفه و...

         ب: جناح روشنفکر مذهبی، شاخص آنها مهندس موسوی(چپ سنتی).

2-شهادت شهید بهشتی(رقابت جریان راست سنتی در کرسی های مجلس و دولت باجریان چپ سنتی به ریاست مهندس موسوی)

                   3-سال 64 انتخاب نخست وزیر و کابینه(حمایت جریان راست سنتی از مهدوی کنی و جریان چپ از مهندس موسوی)

الف: مواضع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جریان راست:

این جریان در دیدگاه ومواضع خود گرایش به اصول داردو منظور از گرایش به اصول در این جریان، معنا داری زندگی و پایبندی به احکام برای ارتقای منزلت انسانی و درک کرامت انسانی و مسولیت بی بدیلی که انسان در این عالم باید انجام دهد، می باشد. این گرایش مبتنی بر باور و استدلال، موفقیت حیات فردی و جمعی را در گرو پای بندی داوطلبانه و مومنانه به مجموعه ی از اصول می داند.جریانی که امروز به عنوان اصولگرایی شهرت یافته است.

دیدگاه و مواضع سیاسی:

1:ولایت فقیه و رهبری:

این جریان ولایت فقیه را یک مسئله « تشخیصی » می داند و نه « انتخابی »؛ بدین معنا که مردم در انتخاب آن نقشی ندارند. این جریان رهبری انقلاب را « مستظهر به پشتیبانی الهی »     می داند و مشروعیت تمامی نهاد های جامعه را از ولایت فقیه می داند. از دید این جریان الگوی حکومت اسلامی بیش از آنکه بر پایه جمهوریت باشد بایستی بر پایه اصول اعتقادی اسلام پایه ریزی شود.

2:نظام حزبی و فعالیت احزاب:

این جریان در عین پذیرش تحزب و تشکل، با گسترش دامنه تحزب به روحانیت مخالف است.

3:مشارکت سیاسی:

این جریان مشارکت سیاسی مردم را هم از جنبه حق و هم از جنبه « تکلیف » نگاه می کند. این جریان مشارکت سیاسی مردم را در فعالیت های سیاسی به صورت مشروط می پذیرد.( یعنی تا حدی که اصول اساسی زیر سوال نرود.)

4:سیاست خارجی و رابطه با آمریکا:

تمایلات این جریان در زمینه سیاست خارجی، ریشه در فرهنگ ضد بیگانه دارد. خصلت ارزش مداری این جریان موجب می شود در رابطه با دنیا خارج به ویژه جهان غرب محتاط باشد. این جریان در رابطه با آمریکا هر گونه تماس مستقیم و یا غیر مستقیم را رد می کند و آمریکا را دشمن درجه یک انقلاب می داند.

5:دیدگاه ها و مواضع اقتصادی:

ریشه فرهنگی جناح راست آن را در امور اقتصادی به بازار نزدیک می کند. این جریان طرفدار بخش خصوصی است و از این رو با دخالت دولت در امور اقتصادی مخالف است و دولتی کردن امور را سم مهلکی برای اقتصاد می داند. این جناح همچنین معتقد است رشد و توسعه اقتصادی نباید با ارزش ها در تضاد قرار گیرد و عدالت اجتماعی مقدم بر توسعه است.

6:دیدگاه ها و مواضع فرهنگی:

خط مشی جریان اصولگرا بیش از هر چیزی ریشه در اندیشه اسلام ناب و تفکرات اصیل شیعی دارد و گرایش ذاتی به حفظ ارزش های معنوی و مسائل ارزشی اسلام دارد. از جمله مهم ترین سیاست های فرهنگی این جریان، مقابله به تهاجم فرهنگی و ناتوی فرهنگی است. این جریان در عین حال استفاده از موارد مثبت سایر فرهنگ ها را مجاز می شمارد.

ب:راست مدرن:

در اثر نتايج تغييراتى که در جناح راست وچپ پديد آمد؛ در دوره‏ى رياست جمهورى آقاى هاشمى رفسنجانى دو اصطلاح «چپ مدرن» و «راست مدرن» مطرح شد راست مدرن و گاهی با نام تكنوكرات‏ها (فن سالاران) و يا مصلحت‏ گرايان مطرح مى‏شوند.                                                  

راست مدرن و گاهی با نام تكنوكرات‏ها (فن سالاران) و يا مصلحت‏ گرايان مطرح مى‏شوند.                                               .

جریان راست مدرن متشكّل از افراد ميانه رو جناحهاى چپ و راست بود؛ كه ديدگاه‏هاى مشتركى با هم داشتند؛ و در مجموع معتقد به اصلاحات سياسى، و بخصوص اصلاحات اقتصادى، توسعه‏ى فرهنگى، خصوصى سازى، و مديريّت علمى و كارشناس سالارى‏اند.

تعبير تكنوكرات نيز به همين مناسبت است كه اين گروه، مانند تكنوكرات‏ها در كشورهاى غربى بر افتادن امور به دست فن‏شناسان و گسترش علم و پژوهش تأكيددارند.                                                       .                                                        

عمده‏ترين تشكّل اين گروه، كارگزاران سازندگى است كه در مجلس پنجم نقش عمده‏اى ايفا كرد اين گروه يا گروههاى چپ مدرن در انتخابات رياست جمهوری سال76همگراشدند.                                                                                               .                                                                                                                                                                                                                                                                    

اين ائتلاف كه از عمده‏ترين شعارهاى آنها اصلاحات سياسى بود، موقعيت چشمگيرى نيز در انتخابات به دست آورد. امروزه در چپ مدرن نيز بروز و تمايز گرايشهاى تندرو و ميانه رو كاملاً مشهود است. گروههاى موسوم به چپ و راست هيچ كدام راهبردها و ديدگاه‏هاى خود را از پيش و به طور شفّاف و تفصيلى در حوزه‏هاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى ارائه نكرده‏اند. همچنين ضعف نهادهاى مدنى و احزاب سياسى در هر دو جناح به دليل فقدان سابقه‏ى تشكّلهاى سياسى رسمى و سازمان يافته در ايران مشهود است. تشكّل‏ها غالبا با توجه به زمان خاص ايجاد مى‏گردند؛ و مواضع نيز بر حسب موقعيّت و بسته به فضا و شرايط مستحدث   تغيير مى‏كند. لذا اغلب مى‏توان ترديد و تردّد و نوسان گروهها و افراد سياسى را بين چپ و راست كاملاً مشاهده كرد. از آن جا كه بسيارى از انديشه‏ها و مواضعِ گروهها به طور موقّت و انفعالى طرح ريزى مى‏شوند نمى‏توان به تداوم مواضع سياسى اطمينان داشت لذا میتوان گفت به طور كلى جناح‏بنديهاى سياسى در ايران مرزهاى مشخصى نداردوبررسی هایی که انجام میگیردبیرامون مواضع اساسی وتا حد امکان وجوه تمایز آنها میباشد.

در ادبيات سياسي دولت آقاي هاشمي رفسنجاني و همكاران ايشان به راست مدرن شناخته مي شوند. اوج راست مدرن را بايد در پيدايش حزب كارگزاران سازندگي(1374) دانست. راست مدرن(اصلاح طلب) مجموعه ايي از جريان روشنفكري، كارگزاران اقتصادي، صنعتي و اجرايي كشور اطلاق شد كه گرايش به تكنوكرات ها يا فن سالاران دارند و به عمل گرايان و مصلحت انديشان مشهور شدند.جريان راست مدرن با گرايش به سازندگي و توسعه اقتصادي به عنوان جريان معتدل چپ سنتي و راست سنتي، خود را مطرح ساخت. اين جريان ميانه با چرخش به چپ يا راست تغيير جهت مي دهد. و با جريان هاي راست يا چپ ائتلاف مي نمايد.اين جريان اداره دولت سازندگي و دولت پس از جنگ را بر عهده داشت. افرادي همانند هاشمي رفنسجاني، حسن روحاني،‌ عبدالله نوري، كرباسچي، مهاجراني، محمدعلي نجفي، مرحوم نوربخش و ... از چهره هاي معروف و آقاي هاشمي رفنسجاني به عنوان پدر معنوي اين جريان محسوب مي شود.

ج: تحول در مبانی و دگرگونی از راست به اصولگرایی :

پس از آنکه در اواخر دهه هفتاد، نیروهای جناح دوم خرداد، جریان راست سنتی را اقتدارگرا، انحصار طلب، محافظه کار و... معرفی کردند و این جریان به انزوا کشیده شد؛ نیروهای جوان این جریان به بازسازی هویت آن شتافتند و با ابتکار گفتمان اصولگرایی به عکس العملی همه جانبه دست زدند. این گفتمان سازی بر این مبنا بود که ضمن سلب مشروعیت از گفتمان اصلاح طلبی که بعضی از اصول و مبانی انقلاب و نظام را درنوردیده بود اصولگرایی را به منزله اصل انقلاب و نظام قرار داده و به آرمان های اصلی امام (ره) خمینی و انقلاب مبتنی سازند. از سال 78 گروهی از نیروهای انقلابی همسو با جامعه روحانیت مبارز، در قالب شورای هماهنگی به تجدید سازماندهی اقدام و در مبارزات سیاسی سال 80 این عنوان را برای خود، در مقابل اصلاح طلبان به کار بردند.

تفاوت اصولگرایان با جناح راست سنتی در این بود که رهبری و مدیریت فکری و عملیاتی شان با نیروهای نسل دوم و سوم انقلاب بود که غالبا تحصیل کرده، نوگرا و دارای سوابق فعالیت در دفاع مقدس بودند و از روش های مرسوم و معمول جناح راست برای مبارزه استفاده نمی کردند. نیروهای باسابقه و انقلابی کشور که در بمباران تبلیغاتی رقیب سیاسی منزوی شده بودند به شکل گیری اصولگرایی کمک کردند. التزام عملی به جمهوری اسلامی، انقلاب اسلامی، آموزه های امام (ره) خمینی و وفاداری به مقام معظم رهبری، اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه، عدالت خواهی، تجلیل از دفاع مقدس و عوامل آن، حمایت از فقرا و اقشار پایین، مخالفت با تجملات و مصرف گرایی از جمله اعتقادات این جریان است. این جریان با بازسازی خود ابتدا بصورت خاموش و با تابلوی "آبادگران" و با شعارهای غیر سیاسی، شوراهای شهر و روستا را در دست گرفت؛ سپس به صورت آشکار مجلس هفتم را از آن خود کرد و در ادامه در انتخابات ریاست جمهوری نهم به پیروزی رسید و حاکمیت را در دست گرفت.

د: بررسی وتحلیل بیشتر طیف اصول گرا :

از اصول اساسی اندیشه امام خمینی (ره)، که مردم و روحانیت با نهضت ایشان همراه شده و اتحاد یافتند،   می توان به این موارد اشاره کرد: مردم، جمهوری اسلامی، ولایت فقیه، استکبارستیزی، حمایت از فلسطین، اسلام سیاسی

حزب جمهوری اسلامی:

بی شک در رأس طیف اصولگرا که بطور اخص متأثر از اندیشه امام (ره) بودند، حزب جمهوری اسلامی قرار دارد. مغز متفکر و تئوریسین این تشکل اسلامی، آیت الله دکتر بهشتی بود. بنیانگذاران آن نیز 5 روحانی برجسته انقلاب یعنی حضرات آیات، بهشتی، خامنه ای، باهنر، هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلی بودند. این حزب در ابتدای کار با استقبال عمومی و گسترده و بی نظیری روبرو گردید.

تأکید بر تداوم انقلاب و جلوگیری از تحجر، التزام به همبستگی روزافزون همه نیروهای مبارز مسلمان، تلاش برای حفظ استقلال و اصالت اسلامی حزب، استفاده از همه شیوه های مبارزه و سازندگی که با معیارهای اسلامی سازگار باشد، از جمله اصول و خط مشی حزب محسوب می شود. این حزب جامعه ای را اسلامی می داند که در آن ارزش های اجتماعی، بر همه روابط اجتماعی حاکم باشد. حزب همچنین نقش فقیه و ولایت فقیه در عینیت یافتن ارزش های اسلامی را بنیادی می داند. از جمله کارکردهای حزب جمهوری اسلامی، ایستادگی و مقاومت در برابر لیبرال ها و مقابله با اندیشه های مخالف برگزاری انتخابات مجلس و تدوین قانون اساسی بود.

به دلیل کثرت اشتغالات رهبران حزب، که رهبران انقلاب نیز بودند، خلأها و نیازهای اساسی حزب و کادرهای حزبی تأمین نمی شد و با شهادت رهبران حزب نیز افت شدیدی در حزب رخ داد. همه عوامل این چنینی دست به دست هم داد تا در نهایت آیت الله خامنه ای و هاشمی رفسنجانی، انحلال حزب را بهتر از وجود آن تشخیص دادند و با کسب اجازه از امام امت، حزب منحل گردید.

در همین زمان ها، بحث های اختلافی در مسائل اقتصادی و اختیارات ولی فقیه در سازمان مجاهدین انقلاب نیز بوجود آمد، که در آن جا نیز با نامه نماینده امام (ره) در این سازمان، ایشان با انحلال این سازمان نیز موافقت کردند.

جامعه روحانیت مبارز:

در اواسط سال 56 روحانیون طرفدار امام (ره) در تهران، تشکلی به نام « روحانیت مبارز» بوجود آوردند که برنامه ریزی راهپیمایی ها، سخنرانی در مساجد، تهیه شعارها و در مجموع سازماندهی نهضت، را برعهده داشتند. از موسسین این تشکل می توان به بزرگانی چون آقایان بهشتی، مطهری، مفتح، باهنر، مهدوی کنی و هاشمی رفسنجانی اشاره کرد. نگاه به سیر اتفاقاتی که در سال های منتهی به پیروزی انقلاب در جامعه رخ داد، اهمیت و تأثیر این تشکل روحانی در مبارزات را به خوبی نمایان می سازد. حضور اعضای برجسته این تشکل در شورای انقلاب نیز اهمیت ویژه ای بدان می بخشد.

ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای و پس از آن هاشمی رفسنجانی، همچنین ریاست قوه قضاییه از سال 68 تا 78 که برعهده آیت الله یزدی بود، از مهم ترین مناصب اعضای جامعه بود. در مجلس نیز، ریاست قوه مقننه در دوره های اول و دوم که بر عهده هاشمی رفسنجانی بود و دوره های چهارم و پنجم که بر عهده ناطق نوری بود -، از دیگر مناصب مهمی بود که در اختیار اعضای جامعه روحانیت بود. اکثریت مجلس نیز، به جز دوره های سوم و ششم و فقهای شورای نگهبان، در اختیار نیروهای جامعه روحانیت و هواداران آن بود.

در مورد مواضع و دیدگاه های این تشکل روحانی نیز باید گفت که از لحاظ سیاسی، ولایت مطلقه فقیه را به عنوان یک عنصر مهم تلقی کرده و مشروعیت نظام را از آن می داند. در اقتصاد نیز به بخش خصوصی و مشارکت مردم و کاهش نقش دولت توجه ویژه ای دارد. در امر فرهنگی نیز یک گرایش سنتی قوی را تجویز و به حفظ ارزش های معنوی انقلاب تأکید می کند. در سیاست خارجی هم نگرشی باز دارند؛ بدین ترتیب که معتقدند ما که عضو جامعه بین الملل هستیم رفتاری داشته باشیم که دیگران ما را تحمل کنند. به جرأت می توان این تشکل را پدر معنوی جریان اصولگرا نامید.

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم:

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم را باید معتبرترین و تأثیرگذارترین تشکل روحانی برشمرد. هرچند این تشکل سابقه طولانی دارد، اما نقطه اوج فراگیر شدن جامعه مدرسین به معرفی امام (ره) در سال 40 به عنوان مرجع علمی علی الاطلاق جهان تشیع می گردد.

می توان سه دوره تاریخی را برای فعالیت این تشکل برشمرد:

الف) دوره اول به 1340 تا 1342: از زمان مرجعیت امام (ره) و با اهداف همچون اصلاح و تکمیل برنامه های درسی حوزه ی تحقیق در علوم و معارف اسلامی، تبلیغ و گسترش اسلام در داخل ایران و خارج کشور، سعی در اجرای احکام و قوانین سیاسی، اجتماعی و... مبارزه با طاغوت و ستمگران و... پایه گذاری شد. در ایام دستگیری امام (ره)، به کوشش برخی از اعضای جامعه، چند نفر از فقها و مراجع بزرگ طی اطلاعیه ای مرجعیت امام (ره) را تأکید کردند.

ب) دوره دوم: 1342 تا 1357: از آنجا که هدف رژیم از تبعید امام (ره) فراموشاندن وی از اذهان مردم بود، از این رو در این ایام وظیفه جامعه مدرسین سنگین تر شد، چون باید مردم را در صحنه مبارزه نگه می داشت و از تبعید امام (ره) علیه رژیم بهره می برد، جامعه مدرسین در این ایام در 2 بعد فعالیت می کرد: یکی ترویج و گسترش دایره مرجعیت امام (ره) و دیگری افشاگری علیه رژیم شاه

ج) دوره سوم: از 1357 تا کنون: از این زمان به بعد مسئولیت جامعه مدرسین تغییر کرد. و از مبارزه با رژیم طاغوتی به مشارکت در تأسیس و تثبیت حکومت اسلامی تبدیل شد و در چند جهت به تثبیت نظام کمک کرد: پذیرش مسئولیت های مربوط به نظام، تبیین و تحقیق در مسائل مورد نیاز نظام، اصلاح و برنامه ریزی برای حوزه های علوم دینی، تدریس علوم و معارف اسلامی، کمک به تأمین قضات مورد نیاز و... است.

حضور در عرصه سیاسی انتخابات در تمام دوره ها و معرفی نامزد، از جمله جمله مشارکت های سیاسی جامعه مدرسین است. حکم به نامشروع بودن سازمان مجاهدین انقلاب و معرفی مراجع جایزالتقلید از دیگر اقدامات تأثیرگذار جامعه مدرسین است.

4- حزب موتلفه ی اسلامی:

جمعیت هیات های موتلفه ی اسلامی در سال 1342 از اتلاف گروه هایی از میان بازاریان و اماکن های مذهبی سر برآورد. اعضای هیات های موتلفه ی اسلامی عمدتا از افراد با سابقه در مبارزات سیاسی بودند و محرک اصلی آنها اندیشه دینی و اسلامی بود. این افراد پس از در گذشت آیت الله کاشانی به سوی امام (ره) خمینی جذب شدند. هر چند که این هیات با لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی و رفراندم مخالفت کردند اما نهضت 15 خرداد نقش اصلی را برای سازماندهی موتلفه دانسته است. اعدام انقلابی حسن علی منصور نخست وزیر وقت اولین و عملا آخرین اقدام نظام آنان بود که با اخذ مجوز از آیت الله میلانی صورت گرفت. اعضا و هواداران این جمعیت در طول دوران مبارزه نقش موثری در چاپ و توزیع اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی حضرت امام (ره) و سازماندهی اعتراضات بازاریان و اصناف داشته و در ماه های پایانی عمر رژیم نیز در تدارک راهپیمایی و اعتصابات داشتند.

با انحلال حزب جمهوری اسلامی اعضای موتلفه در سال 67 تمهیدات لازم را برای تشکیلاتی با سازوکار جدید فراهم ساختند. این حزب رهنمودهای ولی فقیه زمان را به عنوان بهترین معیار و راهنما قبول دارد.

در حال حاضر حزب موتلفه را باید با سابقه ترین حزب سیاسی ایران نامید. داشتن دفتر و شعبه در همه استان ها و شهرستان های کشور از ویژگی های این حزب پر سابقه است. ارتباط پیوسته و دائمی با روحانیت و اهتمام در همراهی و و اعلام مواضع با آنان نیز از مشخصات حزب است.این حزب در مجموعه جریان اصولگرا نیز از جایگاه مهمی برخوردار بودند و در نقش هماهنگ کننده و رهبری بیش از 10 حزب و تشکل سیاسی که با عنوان جبهه پیروان خط امام (ره) و رهبری فعالیت می کنند ایفای نقش دارند.

5- جمعیت ایثار گران انقلاب اسلامی:

با توجه به فضای دوقطبی کشور در دهه 70 جمعی از نیروهای انقلاب و جنگ که نمی خواستند در دسته بندی های رایج چپ و راست قرار گیرند برآن شدند تا جمعیت ایثارگران انقلاب را در سال 1375 تشکیل دهند. تلاش برای ایجاد همگرایی و وحدت میان تشکل های سیاسی درون نظام و گفتمان سازی، نظریه پردازی و ارائه تحلیل های نو از جمله ویژگی های جمعیت ایثارگران است. آنان در جهت گسترش دین اسلام و شکل گیری یک جامعه نمونه اسلامی برپایه اندیشه های اسلامی از جمله مواردی است که در اساسنامه حزب آمده است.

تلاش برای تلطیف فضای کشور پس از حادثه 18 تیر 78 و ایجاد همگرایی و وحدت میان تشکل های سیاسی مختلف کشور را باید از اعمال ایثارگران دانست. حمایت از ناطق نوری در انتخابات 76، حمایت از توکلی در انتخابات 80 و حمایت از قالیباف در دور اول و احمدی نژاد در دور دوم ریاست جمهوری سال 84 از جمله موضع گیری های این حزب است. اعتقاد و التزام عملی به ولایت فقیه و تلاش برای تشکیل حکومت اسلامی از جمله مهمترین مواضع و دیدگاههای این حزب است.

6- آبادگران حد واسط راست تا اصوگرایی:

در دومین دوره انتخابات در شورای شهر بود که «ائتلاف آبادگران ایران اسلامی» اعلام موجودیت کرد. استفاده از نیروهای نخبه که غالبا وابستگی وتعصب جناحی نداشتند. استفاده از نیروهای میانه رو چپ و جریان اصلاحات، گفتمان و شعار های جذاب و نکوهش رفتارهای باندی و جناحی استراتژی این جریان بود. این ائتلاف در انتحابات شورای شهر دوم پیروز شد و شهرداری محمود احمدی نژاد ثمره آن بود. پیروزی در انتخابات مجلس هفتم از دیگر نتایج آن بود. در نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری این جریان تصمیم به باز تعریف هویت و تبین اندیشه و ماهیت خود برای افکارعمومی پرداخت که اصولگرایی محصول این اقدام بود

منشور اصولگرایی ومهمترین شاخصه های آن:

         1-توسعه و عمق بخشی به اسلام فقاهتی و کارآمدی دین در عرصه حکومت.

           2- حاکمیت ولایت مطلقه فقیه به عنوان وجه مشروعیت نظام

           3- تقویت مشارکت مردم و تضمین مقبولیت مردمی نظام

           4- عدالتخواهی

5- استقلال خواهی

                   6- تثبیت آزادی و آزاد اندیشی

           7- تقویت خودباوری و اعتماد به نفس در عرصه علوم و فنون

           8- اتخاذ رویکرد اصولگرایی مصلحانه

           9- تلاش در جهت تحقق دولت نمونه اسلامی

           10- بهره گیری از فرصتها و تبدیل تهدید و آسیب ها به فرصتها و قوتها.

مهم‌ترين طيف‌ها و چهره‌هاي فعال اصولگرا شامل سه دسته‌اند:

ـ طيف رايحه خوش خدمت (حاميان دولت نهم)، آقايان احمدی نژاد مصلحي، زياري، محصولي، كردان

ـ طيف اصولگرايان تحول‌خواه شامل: آقایان قالیباف ،زاكاني، فدايي، چمران، توكلي

ـ طيف سنتي اصولگرايان (پيروان خط امام و رهبري) شامل: آقایان علی لاریجانی، باهنر، بادامچيان، صدر، كوهكن

ب: جریان چپ از پیدایش تا کنون و دگرگونی منابع.

1-چپ سنتی:

در ایران چپ بر پایه گرایش مذهبی و گرایش اعتقادی کمونیستی شکل گرفته بود وپس از انقلاب اسلامی تحزب نیرو های لیبرال و یکدست شدن حاکمیت زمینه را برای خودنمایی اختلافات در سازمان مجاهدین انقلاب ،سپس حزب جمهوری و سپس جامعه روحانیت مبارز فراهم کرد. لذا اختلاف موجود در اقتصاد سپس در زمینه هایی که خواهد آمد موجبات جبهه بندی جریان ها درجناح چپ وراست گردید.

جریان چپ معروف ترين جريان خط امام در ادبيات سياسي شناخته مي شود. جريان اشغال سفارتخانه آمريكا(لانه جاسوسي) جريان دانشجويان پيرو خط امام و ... از ديگر ويژگي هاي اين جريان محسوب مي شود.جريان خط امامي يا چپ سنتي(ارزشي) در دهه 60 در حاكميت و حكومت حضور داشت اما در دهه 70(76-68) كم كم در حاشيه قدرت قرار گرفت.موسوي خوييني ها،‌ مهدي كروبي، محمد خاتمي، محتشمي، بهزاد نبوي و ... معروف ترين چهره هاي اين جريان بوده و مهدي كروبي،‌ موسوي خوئيني ها، محتشمي و ... به عنوان رهبران و پدران معنوي اين جريان شناخته مي شدند.روزنامه هاي سلام(1369)، بيان(1369)، هفته نامه عصر ما و ... به عنوان شاخه مطبوعاتي و سخنگويي اين جريان را به عهده داشت   در مجلس سوم اكثريّت با اين جناح بود. عمده‏ترين گروههاى طرفدار اين جناح را مجمع روحانيون مبارز، اعضاى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، و دفتر تحيكم وحدت تشكيل مى‏دادند.

مواضع سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی جریان چپ سنتی( دهه ی اول انقلاب ):

1-گرایش شدید به تضاد های رادیکالی و تند،سر لوحه قرار دادن غرب ستیزی واستکبار ستیزی و صدور افکار و آرمان های انقلاب ومخالفت جدی با هر گونه رابطه با آمریکا   که باعث شددر دوره سوم مجلس، 13ابان را روز ملی مبارزه با استکباراعلام کردند.

2- دفاع از تمرکز گرایی در اداره امورودفاع از دولت گرایی حداکثری و مخالفت باخصوصی سازیها گسترده واحد های تولیدی وآن را بطور محدود می پذیرفت.

3- طرفداری از محرومان و دفاع وپیگیری عدالت اجتماعی با حمایت از محرومان ومستضعفان ومقابله باانباشت سرمایه و ثروت اندوزی وخصوصی سازی که در آن توسعه و رشد اقتصادی در مقایسه با عدالت اجتماعی از اولویت کمتری برخوردار است.

4- تجویز دین حداکثری ومحدود کردن قلمرو آزادی ها

5- دفاع از ولایت مطلقه فقیه، و وی را فصل الخظاب در تمامی امور دانستن از ویژگی های جریان چپ اسلامی در دهه اول انقلاب اسلامی است. این جریان حاکمیت دهه اول انقلاب را در دست داشت.

6-جناح چپ معتقد به وجود تهاجم فرهنگی بود اما عوامل داخلی را در این امر موثر می داند.

با گذشت زمان و با توجه به برخی از تغییرات در داخل و خارج کشور جناح چپ عملا دیدگاه های خود   را تغییرداد ، جریان چپ سنتی که در این ایام دوران افول قدرت و انزوای آن بود به کادرسازی، نطریه پردازی و گسترش فعالیت های رسانه ای و تشکیلاتی روی آورد.

2- چپ مدرن:

جریان چپ سنتی برای انتقال به دوران اصلاحات از دوره ای با عنوان چپ مدرن سود جست. چپ مدرن جريانى است كه به هر دليل، به بازنگرى در انديشه‏ها و نظرات خود پرداختند. محصول اين تأمّل، چرخش در بعضى از مواضع راديكال، و اصلاح و تعديل بخشى از شعارها و آرمانهاى اين جناح بود. فضاى باز سياسى و فرهنگى، توسعه‏ى اقتصادى، تنش‏زدايى در سياست خارجى، تسامح و تساهل در عرصه‏ى فرهنگ و سياست جزو شعارهاى چپ مدرن است.

از مشخصات چپ مدرن آن بود که از ریزش های راست سنتی یارگیری کرد و با ایجاد شکاف میان آنها جایی برای نفوذ خود پیدا کرد طیف چپ جدید را باید یک جریان نو پا وتازه در عرصه اجتماعی وسیاسی در ایران دانست. این جریان که اغلب از طیف چپ سنتی تشکیل شده، پس از دور ماندن از قدرت در سال 68، با حضور در مراکز علمی و دانشگاهی، رو به سوی تجدد، نوآوری و بازنگری آورد و جریان چپ سابق و راست مدرن در دوران ریاست جمهوری هاشمی و در آستانه پنجمین دوره ی انتخابات مجلس با عنوان کارگزاران اعلام موجودیت کردند با همگرایی در انتخابات ریاست جمهوری سال76 به موفقیتهایی دست یافتند.

مواضع سیاسی ،اقتصادی وفرهنگی چپ مدرن:

1-چپ نو با تند روی و دولتی شدن صرف امور اقتصادی مخالف است .

2- در بعد سیاسی به مشارکت سیاسی مردم در غالب نهادهای مدنی واحزاب می نگرد وبیش از سایر طیف ها بر عنصر جمهوریت تاکید داردومعتقد است جمهوری اسلامی از سه رکن جمهوریت ، اسلامیت،وایرانیت تشکیل شده است.

3- این جناح همچنین بر ضرورت فعالیت احزاب تاکید می کند .

4- اصل سیاست خارجی آنها نیز اصل تنش زدایی می باشد بکار بردن گفتگوی تمدن ها به جای برخورد تمدن ها وگسترش روابط با کشورهای آسیایی واروپایی از برنامه های چپ مدرن است.

5- در مورد سیاست خارجی به نقد تمدن غرب معتقد است و نه نفی آنها .

6- برخی مفاهیم و اعتقادات چپ مدرن نسبت به چپ سنتی تغییر کرد که به اجمال ذکر می کنیم. در زمینه ولایت فقیه، چپ مدرن مشروعیت ولی فقیه را از قانون دانسته و اختیارات وی را محدود به قانون اساسی می داندواساسا مبنای حکومت اسلامی را رای وانتخاب مردم می داند.

7- مشکل امروز جامعه را عوام زدگی می داند نه غرب زدگی.

3-جبهه دوم خرداد:

-ترکیب و ماهیت جبهه دوم خرداد:

1-لایه سنتی: طیف هایی از مجمع روحانیون، مجمع زنان و... با باور به نظام دینی و ولایت فقیه و آرمانهای امام (ره)

2-لایه فرصت طلب: طیف هایی که در دولت هاشمی و خاتمی خود را با قدرت حاکم تطبیق کردند شامل کارگزاران سازندگی، همبستگی و مردم سالاری.

3- لایه عمل گرا: جریانهایی چون حزب اسلامی کار، خانه کارگر، نقش نیروهای عمل کننده این جبهه اند.

4- لایه افراطی: جریانهایی چون مشارکت، مجاهدین، تحکیم وحدت و ملی مذهبی ها با گفتمان سکولار در اندیشه، التقاط در ایدئولوژی و مواضع اپوزیسیونی در رفتار، به تغییر ساختار در حکومت دینی گام برمی داشتند.

جبهه دوم خرداد عنوان گروه های پیروز در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 بود که   طیف گسترده ای از چپ سنتی (مجمع روحانیون)   وراست مدرن (کارگزاران)، اصلاح طلب( حزب مشارکت) و لایه هایی از جریان ملی مذهبی را در بر می گرفت و تنها وجه اشتراک آنها مخالفت و حذف جریان مخالف بود سـيـد هـادى خـامـنـه اى ، رحمت اللّه خسروى و احمد حكيمى پور در آبان 1377 با اخذ پروانه از كـمـيـسـيـون مـاده 10 وزارت كـشـور مـوجـوديـت گروه جديد (مجمع نيروهاى خط امام (ره ) را اعلام كـرده وايـن مـجـمع به همراه دفتر تحكيم وحدت ، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى ايران ، حزب اسلامى كار، حزب جبهه مشاركت اسلامى ، خانه كارگر، حزب همبستگى و... ائتلاف بزرگى را بـه نـام ائتـلاف جـبـهـه دوم خـرداد را تشكيل مى دهند البته اين ائتلاف جنبه رسمى ندارد، يعنى حاصل مذاكره و برنامه ريزى رهبران اين گروه ها نيست ، بلكه به طور خودجوش به وجود آمده است.                                    

دیری نپاید که اختلاف بین اعضای گروه بالا گرفت. گروهی پدر سالاری و انحصارطلبی مشارکت و سازمان مجاهدین خلق را بر نمی تابیدند, جمعی بر سر سهم خواهی و کسب قدرت، برخی هم با افراط گرایی مخالف بودند اما این جریان رادیکال دوم خرداد بود که به دلیل قدرت داشتن در گفتمان سازی، نظریه پردازی و کار تشکیلاتی، به عنوان نماینده کل جریان در سطح جامعه مشهور شد دیدگاه ها و مواضعی چون «طرح حاکمیت دو گانه» و « لوایح دوگانه » طرح خروج از حاکمیت، رفراندم، تحصن و استعفا، ساختار شکنی و قدرت طلبی از جمله مواضع این جبهه بود. افول قدرت این جریان را باید علاوه بر اتخاذمواضع رادیکالی مانند تقابل با ارزشهای دینی و انقلابی- تضاد ایدئولوژیک ،اختلافات درونی ،غفلت از مطالبات حقیقی مردم ،فقدان استراتژی، بحران در راهبردها ورفتار اپوزیسیونی در ابهام داشتن در برخی مفاهیم مانند جامعه مدنی و اصلاحات دانست.

-اصلاحات:

دوم خردادی ها که خود را اصلاح طلب می خواندند نتوانستند تعریف جامع و مانع از اصلاحات ارائه کنند، علاوه بر وجود ابهام در ویژگی های اصلاحات مورد نظر دوم خردادی ها، اصلاحات مورد نظر آنان از نوع سکولار آن بود. قانون گرایی از مولفه های اصلاح طلبی بود اما به ضد خود تبدیل شد و معلوم شد منظور از آن نادیده انگاشتن فصل الخطاب های قانونی بود. جامعه مدنی نیز که از شعار های این جبهه بودند پایه اصولی چون فرد گرایی، نفع انگاری، سکولاریسم، اومانیسم، پلورالیسم و تکثیر گرایی استوار شد آشکارا مبلغ جدایی دین از سیاست است. اصلاح طلبان افراطی، همچنین با نگاهی نسبی گرایانه از تساهل و تسامح، تفکر گرایی را در جامعه گسترش دادند که می توان آن را رنگ و لعابی برای گذر از عقاید و مقدسات و مرز های نظام اسلامی دانست.

بی شک فقدان راهبرد، بزرگترین معضل جریان اصلاح طلب بود. همچنین فقر فرهنگ اصلاحی، فقدان مانیفست، ضعف نهادی و تشکیلاتی، فقدان منشور و گفتمان قابل اجماع، جناح زدگی مفرط و... را از دیگر معضل های این جناح باید برشمرد.

تشکل های سیاسی این جریان مهمترین احزاب و

-سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی:

سازمان مجاهدین از وحدت هفت گروه سیاسی معتقد به رهبری امام (ره) خمینی و مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه تشکیل شد، امت واحده، توحیدی بدر، توحیدی صف، فلاح، فلق، منصورون و موحدین. این سازمان در دوره اول فعالیت خود (58-61) خدمات مهمی به انقلاب انجام داد: مشارکت فعال در تشکیل سپاه پاسداران، مقابله با ضد انقلاب در کردستان، تلاش برای خنثی سازی کودتا و... امام (ره) خمینی در پی درخواست سازمان آیت الله راستی کاشانی را به عنوان نماینده خود در آن سازمان منصوب کردند. با انتصاب راستی­کاشانی اختلافات میان اعضا در شکل­های جدیدی (مخصوصا حدود اختیارات و جایگاه نماینده امام (ره) ) مطرح شد.

در دوره دوم(61-65) که سازمان از حالت نظامی خارج و علناً فعالیت سیاسی می کرد، به شدت افول کرد. خروج برخی از نیروهای و رفتن آنان به نهاد های نظامی، رفتن به جبهه و... از دلایل این افول است. بالاخره آیت الله راستی کاشانی استعفای خود را اعلام و از امام (ره) درخواست انحلال آن را کرد که مورد موافقت امام (ره) قرار گرفت. دوره ی سوم این سازمان (از سال 70 تا کنون) با اهدافی متفاوت آغاز شد. این سازمان در سال 70 از وزارت کشور مجوز فعالیت گرفت. اعضای این سازمان عمدتا کسانی بودند که در سال 61 به دلیل اختلاف با نماینده امام (ره) از آن استعفا داده بودند. مواضع این دوره بعد از تجدید حیات، عملا انتقاد از برخی عملکردهای دولت هاشمی و جناح راست بود. حمایت آشکار و علنی سازمان مجاهدین از آغاجری و اظهارات هتاکانه او باعث گردید، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، با انتشار بیانه­ای خطاب به مردم آن سازمان را فاقد مشروعیت دینی اعلام کند.

این سازمان که در ابتدا مخالف جدی امریکا بود، امروز سردمدار جریانی است که خود را طرفدار مذاکره و رابطه با آمریکا ست و از واگذاری امور به دست مردم حمایت می کند. نکته و دیگر درباره سازمان مخالفت آنان با روحانیت و عدم التزام آنها به ولایت فقیه (حتی در دوران امام خمینی (ره)بوده است.

در پرونده این سازمان برخی نقاط مبهم مانند انفجار دفتر نخست وزریری در سال 60 و حادثه کوی دانشگاه در سال 78 وجود دارد.

مجمع روحانیون مبارز:

ریشه انشعاب مجمع روحانیون از جامعه روحانیت تقریبا همان مسایل اختلافی سازمان مجاهدین و حزب جمهوری اسلامی است. به هر حال در سال 67 این انشعاب با تایید امام (ره) خمینی صورت گرفت. با تشکیل مجمع روحانیون مبارز که خود را پرچمدار اسلام ناب محمدی و مبارزه با فقر و غنا و نماینده اصیل خط امام (ره) معرفی می کرد جامعه روحانیت در انزوا و سکوت فرو رفت. مجمع توانست با شعار های خود اکثر کرسی های مجلس سوم را از آن خود کند. در این ایام شاکله اصلی نظام مدیریتی و اجرایی کشور در اختیار چپ بود. اما با گذشت مدت زمان اندکی و به دلیل حضور کادر اصلی حزب در امور کشور، کادر سازی و سامان دادن تشکیلات و همچنین مواضع سلبی مجمع در دوره ی هاشمی، افول آن آغاز شد. با رحلت امام (ره) خمینی را باید از علل اصلی افول مجمع برشمرد. این افول آنقدر واضح بود که در دوره ی چهارم مجلس هیچ یک از اعضای مجمع به مجلس راه نیافتند.

این مجمع پس از افول و کناره گیری در خرداد 76 و با ریاست جمهوری خاتمی از اعضای اصلی خود به قدرت بازگشت؛ مجلس ششم نیز در اختیار این حزب قرار گرفت. در این دوره تغییر جدی در مواضع و دیدگاه های مجمع روحانیون مانند دیگر تشکیلات جناح چپ رخ داد که در گذشته بدان اشاره شد. اما باز هم حضور در قدرت همراه با افراطی گری های این جریان بود که مجددا سبب حذف آنها از صحنه قدرت شد. البته این بار بر خلاف گذشته از صحنه سیاست کنار نرفت و در همه­ی انتخابات ها شرکت می کرد و به تشکیل حزب و انتشار روزنامه و سایت پرداخت. این مجمع در اواخر با انشعاب دیگری روبرو شد و آن خروج مهدی کروبی ازآن و ایجاد حزب اعتماد ملی است.

دفتر تحکیم وحدت:

سـابـقـه انـجـمـن هـاى اسـلامـى دانـشـجويى به دهه بيست مى رسد در دهه سى اختناق موجود، از فـعـاليـت سـيـاسـى ، مـذهـبـى و عـلمـى ايـن انـجـمـن هـا كـاسـت . در دهـه چـهـل ، شـكـل گـيـرى نـهـضـت امام خمينى (ره ) بر تشديد و تعميق فعاليت هاى اسلامى دانشگاهى افـزود، و در ايـن دهـه و دهـه پـنـجـاه دانـشـجويان مسلمان ، نقش مهم در ايجاد و سرانجام پيروزى انـقـلاب اسـلامـى ايـفـا كـردنـد، در سال های پیش از انقلاب، جنبش حامیان و سخنگوهای متعددی داشت: از چریک های فدایی خلق تا سازمان دانشجویان مسلمان. پس از انقلاب جنبش دانشجویی با درک درست از شرایط انقلاب به باز تعریف نقش خود پرداخت. جریان هایی مانند چریک های فدایی خلق و مجاهدین خلق با قرار گرفتن روبروی مردم از صحنه حذف شدند. امـا تـاءكـيـد امـام (ره ) بـر ضـرورت وحـدت انجمن هاى اسلامى دانـشجويى ، منجر به ايجاد اتحاديه انجمن هاى اسلامى دانشجويان دانشگاه هاى سراسر كشور يا دفتر تحكيم وحدت در 1358 گرديد اسـاسـنـامـه دفـتـر تـحـكيم وحدت هشت فصل دارد كه در آن نشست ها، كميسيون ها، واحدها، شوراى مـركـزى مـهـم تـرين ارگان اتحاديه شمرده شده اند. شوراى مركزى داراى هفت عضو است كه از سـوى واحـد نـشـسـت ها به مدت يك سال انتخاب مى شوند. تعهد به ولايت فقيه ، داشتن سابقه سالم ، عدم عضويت در احزاب از شرايط عضويت در شوراى مركزى است . و نيز اعتقاد به اسلام ، اصول دين ، اسلام فقاهتى ، ولايت فقيه ، حقانيت انقلاب ، قانون اساسى و انقلاب فرهنگى از اصـول و گـسـتـرش انـقـلاب ، تـقـويـت نـظـام ، دانـشگاه اسلامى ، تحقق وحدت حوزه و دانشگاه و برآوردن نيازهاى علمى نظام از اهداف دفتر تحكيم وحدت به شمار مى رود.

دفـتـر تـحـكـيـم وحـدت چـنـد دوره فـعـّاليـت را پـشـت سـر گـذاشـتـه اسـت . دوره اوّل 58 تـا 68: در ايـن دوره بـيـشـترِ اقدامات و مواضع دفتر در جهت راه امام (ره ) بود. و در اين راسـتا، به عنوان تنها تشكّل دانشجويى ، در تسخير لانه جاسوسى آمريكا، انقلاب فرهنگى ، شركت در فعّاليت هاى انتخاباتى و تقويت نهادهاى انقلابى نقش مهمى داشت .دوره دوم 68 تـا 72: واكـنـش نسبت به تشكل هاى موازى ، مخالفت با دولت و دفاع از منتظرى از اهم فعاليت هاى دفتر تحكيم بود.

دوره سـوم 72 تـا 76: در اين مقطع زمانى دفتر در انزواى سياسى قرار گرفت . و نيز تغيير شـعـار عـدالت بـه آزادى از سوى تحكيم وحدت مشاهده شد. همچنين ، كم رنگ شدن حمايت از ولايت فقيه و انتقاد عريان نسبت به هاشمى رفسنجانى .دوره چهارم (76 تا 80): در دوره جديد، همانند جناح موسوم به چپ ، بر قانون گرايى ، تعميق گفت وگو، نقد منصفانه ، نرمش در برابر آمريكا و... تاءكيد مى ورزد دفتر تحكيم وحدت در منشور انتخابات مجلس ششم ديدگاه هاى خود را مطرح كرده است كه حذف چـارچـوب هـاى تـنـگ نظرانه در روابط اجتماعى جوانان ، اصلاح قوانين محدودكننده فعّاليت هاى اجـتـمـاعـى ، سـيـاسـى و فـرهـنـگى زنان ، تغيير قانون نظارت در عرصه هاى فرهنگى ، لغو گـزيـنـش هـاى سـيـاسـى ، نـفـى اقتصاد رانتى ، بررسى كارشناسانه تنش زدايى با آمريكا، بـرقـرارى امـنـيـت سـرمـايـه گـذارى خارجى ، ايجاد پارلمان دانشجويى ، گسترش جريان آزاد اطـلاعـات ، حـذف انـحـصار در صدا و سيما، به رسميت شناختن قرائت هاى مختلف از دين ، تعريف جرم سياسى و... از آن جمله اند

، از سال 67 تا 76 گرایش های انتقادی به حکومت و علاقه مندی به مسایل صنفی افزایش یافت. دفتر تحکیم در این دوره آشکارا از مواضع مجمع روحانیون دفاع می کرد. در این دوره سخنگویان دیگری هم وارد عرصه فعالیت دانشجویی شدند. «جامعه اسلامی دانشجویان»، «بسیج دانشجویی» و «تشکل دانشجویی به رهبری طبرزدی» از این جمله اند.

پیروزی خاتمی در انتخابات 76 این تشکل را بار دیگر محوریت بخشید اما افراطی گری ها، انحصار طلبی و سیاست زدگی مفرط تیر خلاصی بر پیکر آن وارد کرد و پس از آن انشعاب در انشعاب، انزوا طلبی و از همه بدتر گفتمان سکولار در رویکرد مخالفت با نطام، لایه ای از تحکیم را فرا گرفت. باید گفت اولین انشعاب از دفتر تحکیم و جنبش دانشجویی در سال 65 و با عنوان جامعه اسلامی دانشجویان رخ داد. سپس در سال 71 بسیج دانشجویی به تشکل دانشجویی اضافه شد. در سال 77 اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل شکل گرفت. سپس در سال 80 طیف شیراز دفتر تحکیم وحدت معروف شدند. اکثریت اعضای طیف علامه سکولار هستند. در خود طیف علامه نیز انشعابات فراوانی رخ داد.

حزب کارگزان سازندگی:

جریان چپ سابق و راست مدرن در دوران ریاست جمهوری هاشمی و در آستانه پنجمین دوره ی انتخابات مجلی با عنوان کارگزاران اعلام موجودیت کردند. جریان کارگزاران که پس از کناره گیری جریان چپ، خود را رقیبی جدی برای جناح راست می دانست وارد عرصه سیاست شد و حملاتی را علیه جناح راست آغازوبا دفاع از هاشمی درمقابل راست سنتی برای علمی وعملی کردن این شکاف تلاش کرد. با این حال جامعه روحانیت اکثر کرسی های مجلس پنجم را از آن خود کرد. از مهمترین مواضع و دیدگاه های این حزب می توان به این موارد اشاره کرد: اعتقاد به تشنج زدایی، طرفدار مذاکره و رابطه با آمریکا، طرفدار مشارکت سیاسی و همه جانبه، کمرنگ شدن مظاهر اجتماعی و کاهش تدریجی نقش دین در جامعه جهت تطبیق با برخی فرایندهای جهانی شدن.

این حزب همچنین خواهان تغییر قانون اساسی برای امکان پذیر شدن تداوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی پس از دوره قانونی بود. با این حال نباید از انصاف دور داشت که کارگزاران سازندگی در سازندگی کشور پس از جنگ و بازتر شدن فضا فرهنگی سیاسی جامعه و تنش زدایی در عرصه بین الملل و خدمات قابل تقدیر داشته است.

حزب مشارکت ایران اسلامی:

زمـيـنـه هـاى اوليـه شـكـل گـيرى اين حزب ، به قبل از برگزارى هفتمين دوره انتخابات رياست جـمـهورى برمى گردد. به اين معنا كه ، همفكران خاتمى در ستادهاى انتخاباتى وى گرد آمدند تـا بـه پـيـروزى وى در انـتـخـابـات كـمـك نمايند. پس از انتخاب او، يكصد و ده نفر از اعضاىِ فعّال ستادهاى انتخاباتى ، براى پشتيبانى و پيشبرد شعارها و ايده هاى خاتمى ، جبهه مشاركت را رسـمـا در آذر 1377 تـاءسـيس كردند.

حزب مشارکت بر شانه های دانشجویان مسلمان پیرو خط امام (ره) بود، چرا که در میان فهرست 110 تن از موسسان اولیه حزب، اسامی عمده و تاثیر گذار، همان دانشجویان مسلمان پیرو خط امام (ره) بودند که در 13 آبان سفارت آمریکا را تسخیر کردند

اعضاى اصلى اين حزب ، اغلب در دستگاه هاى اجرايى مشغول كار بودند. از اين رو، مى توان جبهه را يك حزب دولتى به شمار آورد. البته جبهه يك حـزب مـنـسـجـم نـيـسـت ، زيـرا هـمـان طـور كـه از نـام جـبـهـه بـرمـى آيـد، يـك تـشـكـل سـيـاسـى بـا سـليـقـه هـاى مـختلف است .

بنابراين ، جاى تعجب نيست كه از هجده گروه فعّال دوم خرداد، چهارده گروه در جبهه عضويت داشتند در اسـاسـنـامـه حزب جبهه مشاركت ايران اسلامى ، ايجاد زمينه مناسب براى مشاركت ملت ايران در فـعـاليـت هـاى سـيـاسى و اجتماعى ، حفظ دستاوردهاى انقلاب عظيم اسلامى و تداوم بخشيدن به آرمـان هاى حضرت امام خمينى (ره ) از هدف هاى جبهه به شمار آمدهاست.. كنگره ، شوراى مركزى ، دبـيـر كـل ، هياءت داورى ، دفتر سياسى ... از اركان ، و كنگره و شوراى مركزى ، عالى ترين ركـن جـبـهـه اند، ولى تنها، شوراى مركزى مسؤ وليت هدايت و پيشبرد هدف هاى جبهه را بر عهده داشت. دبـيـر كـلّ بـالاتـريـن مـقـام اجـرايـى جـبـهـه رئيـس شـوراى مـركـزى بود كـه بـه مدت دو سـال انـتـخـاب مـى شـد.

التـزام به قانون اساسى ، تابعيت ايران ، اعتقاد به اسلام و داشتن حـداقـل پـانـزده سـال تـمـام ، از شـرايـط عـضـويـت در جـبـهـه بود. عـضويت در ساير احزاب و تشكل هاى سياسى ، مانع عضويت در حزب جبهه مشاركت ايران اسلامى نيست مـهـم تـريـن شـعـار حزب جبهه مشاركت ايران اسلامى ، توسعه سياسى و نهادينه كردن مشاركت مـردم در اداره كـشـور بود .

البـتـه بـرخـى از اعـضـاى حـزب ، نـظـر مـعـتـدل ترى در اين باره مطرح مى كردند. به عقيده آن ها، توسعه سياسى و توسعه اقتصادى و بـه بـيـان ديـگـر، توسعه متوازن ، مي بايست هم زمان مورد توجه قرار گيرد، ولى در كوتاه مدت پـرداختن به توسعه سياسى لازم است و اين توسعه ، راه را براى توسعه در ابعاد ديگر مى گـشـايد.

اين حزب رئوس برنامه هاى اقتصادى خود را به اين شرح اعلام كرد : (اقتصاد بيمار ايران نياز به درمان دارد. ريشه هاى بيمارى اقتصاد ايران فراوانند: عدم ثبات سياسى ، فـقدان امنيت اقتصادى و قضايى ، اقتصاد نفتى ، اقتصاد زيرزمينى ، فرار سرمايه ها و مغزها، تـعـدد مـراكـز تـصميم گيرى و...) از نمايان ترين آن اند). گام هاى اوليه در درمان بيمارى بـايد به اصلاح ريشه ها معطوف شود اصلاحات اقتصادى نيازمند اصلاحات حقوقى و سياسى است وگرنه تزريق منابع مالى و انتخاب سياست ها و راهبردهاى مختلف اقتصادى تنها مى تواند بـه تـداوم بـيـمـارى اقـتـصـادى يـارى رساند.) امّا حزب جبهه مشاركت اسلامى و اعـضـاى آن كـه بـرخـى از آن هـا پـسـت هـاى مهم كشور را در اختيار داشتند، در راستاى سياست هاى اقـتـصادى پيشنهاد مجمع تشخيص مصلحت نظام كه از سوى مقام معظم رهبرى تصويب و به دولت ابـلاغ شـد، حـركـت نـكـردند .

و در نـتـيـجـه ، دولت آقـاى خـاتـمـى را بـا مشكل ناتوانى اقتصادى مواجه نمودند . . حزب مشارکت ازآن دست احزاب دولت ساخته بود که بلافاصله با انقضای دوره قانونی دولت محمد خاتمی افول خود را آغازکرد. در یک نگاه کلی می توان حزب مشارکت را دارای این ویژگی ها برشمرد:

تشکیلات فراگیر، گفتمان جدید، نهاد مخالفت با وضع موجود و حزبی شخص محور.

در اولین انتخابات شوراها حزب مشارکت در نقش مدیریت و رهبری جبهه دوم خرداد موفق عمل کرد و اکثر قاطع شوراها بدست آنان افتاد. اما عملکرد بسیار ضعیف و قدرت طلبانه آنها، این شوراها را در دوره بعد از آنها گرفت. در مجلس ششم نیز اکثر کرسی ها به دست جبهه دوم خرداد افتاد ولی باز هم با عملکرد خود فضایی بوجود آورد که در نهایت باعث حذف آنان از این صحنه نیز گردید.

چند نقدی که می توان بر حزب مشارکت وارد کرد:

ایدئولوژی: ایدئولوژی ترکیبی بود از طرفداران سروش و شریعتی و برخی نو اندیشان تجدد خواه که با گفتمان سکولاریسم ترویج می شد.

رفتار: این حزب رفتاری افراطی و به نهایت رادیکالی و انحصاری داشت.

مطبوعات: اکثر مطبوعات و نشریات و رسانه های مکتوب که نقش ارگان احزاب سیاسی را برعهده داشتند و تلاش برای بدست گرفتن قدرت را در دستور کار قرار داده بودند و دارای نقش مخرب شده بودند. ایجاد یأس و بدبینی در مردم، تقابل میان نهادهای کشور، تلاش برای تضعیف اندیشه های اسلامی از جمله کارهای این مطبوعات بود.

بحران تحلیل: شاید بزرگترین نقد وارده بر حزب مشارکت به فقدان تحلیل جامع در خصوص وضعیت داخلی ایران در عصر دوم خردادی ها و آینده جریان و نداشتن برنامه آینده نگرانه برگردد.

6-مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم:

تفاوت در افکار، دیدگاه ها و برداشت ها حتی در رابطه با مسایل فقهی، اعتقادی و آینده نگری در باب حکومت اسلامی و بالاخره ایجاد یک حرکت جمعی در مسایل سیاسی و در برابر جریان رقیب (جامعه مدرسین حوزه علمیه قم) از اصلی ترین انگیزه های تشکیل این گروه سیاسی در حوزه ی علمیه قم بوده است. ریشه های تشکیل مجمع محققین را بایستی در دفتر تبلیغات جستجو کرد. طرفداری از اسلام ناب و پویا از طریق برداشت های پویا از فقه فعالیت در چارچوب قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی ایران از مهمترین اعتقادات این تشکل سیاسی محسوب می شود. این تشکل یکی از اعضای اصلی گردهمایی های 18 گانه جبهه دوم خرداد بشمار می آید. اعتراض به حکم اعدام آغاجری و درخواست از مراجع برای جلوگیری از آن، از مهمترین اقدامات این مجمع است. از دیگر مواضع مجمع مدرسین می توان به انتقاد از دولت نهم، انتقاد به آیت الله مصباح یزدی، طرح شورایی شدن مرجعیت و اعتقاد به محدود بودن اختیارات ولی فقیه اشاره کرد.

7-حزب اعتماد ملی:

4 ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم، مهدی کروبی به وعده تشکیل حزب خود عمل کرد و با انتصاب 52 عضو شورای مرکزی، خود دبیر کلی حزب اعتماد ملی را به عهده گرفت. کروبی همچنین روزنامه اعتماد ملی را منتشر ساخت اما در راه اندازی کانال ماهواره ای توفیقی نیافت. گرفتن رای چشمگیر در انتخابات نهم آن هم در شرایطی که یاران جناحی و اعضای مجمع روحانیون هم از کروبی حمایت نکرده بودند، زمینه اعتماد بنفس چشمگیری در کروبی بوجود آورد و وی را به راه اندازی حزب و انشعابات تحریک کرد. وی پس از تشکیل حزبش نوک انتقادات را به رأس هرم اصلاح طلبان متمرکز می کرد و از آنها خواست که در درجه اول به اصلاح خودشان بپردازند.

چیزی که برای کروبی ناگوار بود این بود که اعضای مجمع روحانیون نه تنها در انتخابات نهم ریاست جمهوری از وی حمایت نکردند که برخی از آنها علیه وی نیز موضع گیری کردند. کروبی در تلاش است با راه اندازی یک حزب فراگیر و غیر روحانی به کرسی های قدرت در کشور دست یابد.

در مرام نامه حزب و در کنگره دوم آن که به تفضیل از سیاست های داخلی و خارجی سخن گفته شده سخنی از امام (ره) خمینی و ولایت فقیه در رهبری نیامده است.

 

تهیه وتدوین: فرج اله قاسمی

ادامه دارد.....

استفاده از مطالب پایگاه حجت الاسلام و المسلمین فرج اله قاسمی با ذکر منبع بلامانع ودر غیر این صورت ممنوع است.